تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

#در_مدح_مولانا_علی_علیه_السلام


بندهء درگاه تو چون شاه شاهان می شود

خاک کویت مفخر دیهیم خاقان می شود


از لب لقمانی ات وز حکمت سقراطی ات

طفلِ ابجد خوانِ مکتب، همچو حَسّان می شود


صولت شیرانه ات را گر ببیند گورگیر

گور جوی و پاگریز از دیده پنهان می شود


تا عصای فضل تو از دست بیضایت فتد

رشتهء فرعونیان در بطن ثُعبان می شود


هر سحرگه شأنی از صدها شئون شمس توست

ذرّه ها از نور تو خورشید تابان می شود


لعل جانبخشت (کُن)ی گوید اگر از امر حق

از لبت ذرّات هستی درّ و مرجان می شود


دست نظمت برتر از نظّام ِ سحر ِ روزگار

غبطه‌خور بر نثر تو صد کِلک سَحبان می شود


خاتم جود و عطای راکعان در دست توست

از #غریبت بینوایان، شاه و سلطان می شود

نوشته قبلی:دل
نوشته بعدی:وداع
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۲۰
13

بود یکی منبرِ مغرورِ پست
گشته ز عُجبَش عَجَبا مستِ مست

منظر او بود چناری قویم
سر به فلک برده ز شأنِ عظیم

گفت به نَخوَت به چنارِبلند
گفت و به گفتن همه تن ریشخند

کز تو منم برتر و صاحب‌صفات
مرده‌دلان را بدهم من حیات

منبرم و پیشه هدایتگریست
لیک ز تو هرکس و ناکس بَریست

زانکه ز تو چوبهء دار آورند
اَفسَد و فاسد ز تو خوار آورند

چوبهء داری و ممات کسان
بدتر از آن مهلکهء ناکسان

بر فلکت هین که سر افراختی
غِرّه مشو قطع یقین باختی

گفت چنار: ای که شدی خودپرست
نَخوَت تو کرده ترا مستِ پست

منبرِيَت گر که به اصلاح بود
روی زمین اهل فسادی نبود!!!…

دارَم و هرچند که شرمنده ام
گردن طاعت بنهم، بنده ام

گشته علاوه سر من سربلند
دست خدا را شده ام چون کمند

خواست چو ایزد که شوم سرفراز
همدم من کرد بسی اهل راز

بوسه زدم بر سر منصورها
بوسهء من زد به جهان، صورها

بوسه زدم گردن شاه بلا
از دَم ِ او گشته سرم پربلا

اهل حقیقت که بُوَد سربلند
پای نهد دیده، کند سَر،  بلند

وانکه شده خوار ز دار بلند
وعظ تو بر گردن او زد کمند

موعظه ات پهنهء گمراهی است
راه نباشد که بحق چاهی است

گفتِ تو خالی چو ز کردار هست
دار، ز تو مُفتَضَح و خوار هست

مُفتَضَحَم، چونکه تویی غول راه!
مُفتَخَرَم چونکه ندیمم به شاه

هیچ بُدَم همدم شاهان شدم
هیچ بُدَم همچو سلیمان شدم

مفتخرم از شه والاتبار
آیهء کهف آنکه بگوید ز دار

سر که به طَفْ از تن او شد جدا
تکیه بزد بر تنِ من از جِدا

رأس مرا شاه به افلاک برد
گرچه بسی خون دل از خاک خورد

منبر عثمانی و سفیانیان
رأس خدا داد به آن جانیان

چونکه نَبُد صفدر منبرنشین
کشته شد آن پور شه مؤمنین

حیدرِ ما را تو فرست ای اِله
حقّ ِ نبی، حقّ ِ علی، لا الاه

حیدر ما از نصبِ حیدر است
صف شکن و قاطع و چون صفدر است

حیدر ما زادهء مولاستی
زادهء آن زهرهء زهراستی

طالب ثار اللهِ خونین بدن
آنکه نَبُد پیرهنش يا كفن
             
گرگ دلان پیرهنش را دَرید
میش صفت شاهرگش را بُرید

خون که شد از شاهرگش چون سُیول
تاخت به جسمش سه و هفتی خُیول

سُمّ ِخُیول از دم او لاله ریخت
کرب و بلا را همه جا لاله بیخت!!!…

منبریان دِشنه به دَستان گرفت
از تن شه رأس و دو دستان گرفت

منبریان خون خدا ریختند
خاک اَلم بر سر ما بیختند
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۱۷
اشعار آیینی و عاشقانه
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۲۰
45

آنروز که قربانی جانان شده باشیم
وارسته از این زحمت زندان شده باشیم

آبادی جان و دل ما مهرِ رخت هست
هر چند که از عشق تو ویران شده باشیم

امواج فتن کشتی ما را نشکافد
روزی که همآغوش به توفان شده باشیم

کافر‌صفت ِ زلفِ سیه‌فام تو هستیم
ایکاش نبینند مسلمان شده باشیم

درد است سراپا تن و جان و دل عشاق
روز طرب آنست که درمان شده باشیم

جانها به چه ارزد که دچاریم به هجران
در وصل غمی نیست که بی‌جان شده باشیم

از دیو و دد دور زمان سخت ملولیم
ایکاش که همبازِ سلیمان شده باشیم

روزی که بجویند غریب سخنان را
از فضل ازل حامد سلطان شده باشیم