تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز!
افزودن مجموعه جدید
این نوشته را بشنوید
این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
43
ای خُرم از جمال تو جنّات دلفروز
از جلوه ات به باغ دلم لاله برفروز
ای آفتاب عشق و امل، بی فروغ تو
روزم شبست و هر شب من همنشین سوز
چشم انتظار یک نظر از دیدهء توام
ای منتظر به راه تو عشّاق دیده دوز
بی مهر آفتاب تو سردست روزگار
ای دست مهربیز تو گرمای هر تموز
سودای عشق روی تو و مفلسی چو من
سهلست، اگر که فضل شهی گرددت بروز
گر نامه ای به مُهر وفا آید از شهم
صد بار من فشانمش از شعر لعل سوز
ای خُرم از جمال تو جنّات دلفروز
از جلوه ات به باغ دلم لاله برفروز
ای آفتاب عشق و امل، بی فروغ تو
روزم شبست و هر شب من همنشین سوز
چشم انتظار یک نظر از دیدهء توام
ای منتظر به راه تو عشّاق دیده دوز
بی مهر آفتاب تو سردست روزگار
ای دست مهربیز تو گرمای هر تموز
سودای عشق روی تو و مفلسی چو من
سهلست، اگر که فضل شهی گرددت بروز
گر نامه ای به مُهر وفا آید از شهم
صد بار من فشانمش از شعر لعل سوز
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۱۷
اشعار آیینی و عاشقانه
آهنگ دل
۱۴۰۴/۱/۲۰
47
دلبری زهره جبین، ماه لقا ما را بس
رخ آن رشک دو صد مهر سما ما را بس
نعمتِ دیو دلانْ آنِ شیاطین بادا
لقمه ای از کفِ مردان خدا ما رابس
صحبت زاغ و زغن مایهء آزار دل است
سایه ساری ز پرِ مرغ هما ما را بس
آب حیوان و کنارش بکن ارزانی خضر
چشمهء لعل لب شاه بقا ما را بس
نانجیبان جهان جهل و جفا می ورزند
کنف منتجبینِ نجبا ما را بس
گر بیایی پی درمان دل دردآلود
شربتی از لب یاقوت شما ما را بس
نقد جان بر سر بازار وصال آوردیم
گر پذیرند، چنین بیع و شرا ما را بس
نعمت باغ جنان بی تو نیرزد به جُوی
دولت صحبتت ای حور لقا ما را بس
کشور شعر تو را خاتم شاهانه سزاست
گر #غریبش بنهی شعر مرا ما را بس
دلبری زهره جبین، ماه لقا ما را بس
رخ آن رشک دو صد مهر سما ما را بس
نعمتِ دیو دلانْ آنِ شیاطین بادا
لقمه ای از کفِ مردان خدا ما رابس
صحبت زاغ و زغن مایهء آزار دل است
سایه ساری ز پرِ مرغ هما ما را بس
آب حیوان و کنارش بکن ارزانی خضر
چشمهء لعل لب شاه بقا ما را بس
نانجیبان جهان جهل و جفا می ورزند
کنف منتجبینِ نجبا ما را بس
گر بیایی پی درمان دل دردآلود
شربتی از لب یاقوت شما ما را بس
نقد جان بر سر بازار وصال آوردیم
گر پذیرند، چنین بیع و شرا ما را بس
نعمت باغ جنان بی تو نیرزد به جُوی
دولت صحبتت ای حور لقا ما را بس
کشور شعر تو را خاتم شاهانه سزاست
گر #غریبش بنهی شعر مرا ما را بس