تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

#عرض_ارادت_به_محضر

#حضرت_علی_اکبر_علیه_السلام


ما مریدان امام اکبریم

ما غلامان مرام اکبریم


رُو سخن ‌با ما ز میخانه مگو

ما همه سرمست جام اکبریم


گرچه مرغ زیرکیم از لطف دوست،

ای عجب پابست دام اکبریم


ما صبوحی از مِی وحدت زدیم

مست جامِ لعلْ فام اکبریم


لیلیِ لیلا بُوَد لیلای ما

ما جنونِ زلف ِ شام اکبریم


گر جهان همچون عروسان دلرباست

ما غلام کوی مام اکبریم


تخت و تاج این جهان زانِ شما

ما غبار زیر گام اکبریم


دعوی حرمت کجا و ما کجا

محترم از احترام اکبریم


پادشاهیّ ِ جهان از آنِ ماست

الله الله ما غلام اکبریم


واَعتصم فرمود یزدان حبل خویش

معتصم از اعتصام اکبریم


گر جهان صدها بلا بارد به خشم

ما مقاوم از قِوام اکبریم


روز و شب اندر منام و یقظه ها

مُحرِم بیت الحرام اکبریم


بی کلاه و بی کمر بی تخت و تاج

محتشم از احتشام اکبریم


ننگ‌ بادا نام اگر جوییم ما

مفتخر از فخرِ نام اکبریم


گر جهان ریزد بهم از بیخ و بن

منتظَم از انتظام اکبریم


انتظار از حد گذشت ای منتظَر

منتظِر بر انتقام اکبریم


ذوالفقار جانشکارت گر کشی

ما چو تیغی در نیام اکبریم


ای #غریبت فخر شاهان جهان

بندگان ذُو انتقام‌ اکبریم

نوشته قبلی:آهنگ دل
نوشته بعدی:آهنگ دل
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۲۰
43


ای خُرم از جمال تو جنّات دلفروز
از جلوه ات به باغ دلم لاله برفروز

ای آفتاب عشق و امل،  بی فروغ تو
روزم شبست و هر شب من همنشین سوز

چشم انتظار یک نظر از دیدهء توام
ای منتظر به راه تو عشّاق دیده دوز

بی مهر آفتاب تو سردست روزگار
ای دست مهربیز تو گرمای هر تموز

سودای عشق روی تو و مفلسی چو من
سهلست، اگر که فضل شهی گرددت بروز

گر نامه ای به مُهر وفا آید از شهم
صد بار من فشانمش از شعر لعل سوز
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۱۷
اشعار آیینی و عاشقانه
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۲۰
47


دلبری زهره جبین، ماه لقا ما را بس
رخ آن رشک دو صد مهر سما ما را بس

نعمتِ دیو دلانْ آنِ شیاطین بادا
لقمه ای از کفِ مردان خدا ما رابس

صحبت زاغ و زغن مایهء آزار دل است
سایه ساری ز پرِ مرغ هما ما را بس

آب حیوان و کنارش بکن ارزانی خضر
چشمهء لعل لب شاه بقا ما را بس

نانجیبان جهان جهل و جفا می ورزند
کنف منتجبینِ نجبا ما را بس

گر بیایی پی درمان دل دردآلود
شربتی از لب یاقوت شما ما را بس

نقد جان بر سر بازار وصال آوردیم
گر پذیرند، چنین بیع و شرا ما را بس

نعمت باغ جنان بی تو نیرزد به جُوی
دولت صحبتت ای حور لقا ما را بس

کشور شعر تو را خاتم شاهانه سزاست
گر #غریبش بنهی شعر مرا ما را بس