تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید
تصویر اثر

وقتی پدر بود، خانه‌ای نداشتم. اجاره‌نشین بودم. از این خانه به آن خانه. کمی کوچکتر. کمی پایین‌تر. چاره‌ای نبود. اما پشتم گرم بود. پدر بود. پولی نداشت. اما بود. و همین پناه، مایه‌ی آسودگی خیال بود. هر چند آن موقع نمی‌فهمیدم.

پدر که رفت، من صاحب خانه شدم. ساکن شدم. خانه بزرگ بود. ماهی‌ها در حوض حیاط می‌چرخیدند. اما دیگر پشتم خالی بود. خیالم پریشان بود.

و اما پدر، پشت و پناه هر فرزند، روزی خواهد رفت و باز نخواهد گشت. چقدر سخت! چقدر آسان!

«س.م.ط.بالا»

نوشته قبلی:زندگی، دویدن نیست
نوشته بعدی:دفن
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
خواستم شعر باشد ۱۴۰۳/۱۱/۷
گاهی اوقات نقشی در ذهنم می نشیند که دوست دارم آن را در قالب شعر بازگو کنم. اما نمی شود و این چنین در دفتر "خواستم شعر باشد" می نشیند.
خودخواهی‌ها ۱۴۰۳/۱۲/۱۳
بسیاری از رفتارهای ناهنجار در جامعه ناشی از خودخواهی است، نه لزوماً بی‌شعوری. خودخواهی باعث می‌شود افراد منافع شخصی خود را بر مصالح جمعی ترجیح دهند، حتی اگر از عواقب منفی رفتار خود آگاه باشند. برای کاهش این رفتارها، تقویت مسئولیت‌پذیری، آموزش ارزش‌های اخلاقی و ایجاد تعادل بین منافع فردی و جمعی ضروری است.
در این مجموعه نمونه‌های خودخواهی در جامعه را ذکر می‌کنم.
نثر آبدار ۱۴۰۳/۱۱/۷
نثرهایی که آب دارند. گاهی برای نوشیدن و گاهی برای نیوشیدن. اینها نوشته های من هستند که گاهی با اندیشه حاصل شده اند و گاهی بی اندیشه.