تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

حرمت کبریایی خلوص است

بند بند عهدمان.

بگذر از من تا در اشک غرقه نگشته ام ،

تا بند پای محبت تو خوار نگشته ام.

تنها ، اینک، لحظه گریز است ،

بیا و بمان با من ،تا آخر

ای دیر آمده به دفتر شعرم

ای کهن راز دار سوخته های ایمانم

مگذار پیش از خاکسترم لبخند آفتاب را پس زنم

مگذار رقص سبزه های بهار را بر هم زنم

مگذار در خون خود غوطه زنم

در شرم دیدار سرو رویت

مگذار بغض عدو ، شعف دفن ایمانم شود

مگذار گر ِد تو بیافتم

مگذار شک کنم ،

به دل صادق و درمانده خویش

همسفر ، گذر اینجا ، جای تو نیست

سوی خود گیر و به لب بانگ بزن ،

یارب ، یارب خویش

من در این گور ،

می گریزم از درد غریبانه خویش

نوشته قبلی:با بهار می آیی
نوشته بعدی:رز های صورتی
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
تصویر مجموعه
پری شاد ۱۴۰۴/۱۰/۶
ای همه بود و نبودم
حلقه ۱۴۰۴/۱۰/۱۳
س
تصویر مجموعه
باغ زمستانی دو ۱۴۰۴/۱۰/۲
باغ زمستانی چند صباحی ست دستچینی از دست نوشته هایم از دهه های هفتاد و هشتاد و نود خورشیدی در سه فصل گرد اوردم بجهت یادگار از باغ اول زمستانی و اقرار به ظلمانی شب و گمگشته بودن عشق در عهد تاریکی و
در پس اندیشه و آمال ها،میان انبوهی از سیاه مشق های روزانه و سالانه ، اولین دفتر و گزیده ای از دست نوشته ها بجهت یادگار و پاسخ به خواست دوستان پاک سرشت ، حصل دهه های هفتاد و هشتاد و نود زندگی در سه فصل منتشر گردید ، تقدیم به همه عزیزان و عزیزترین های زندگی.
، از عشق گفتن ها ، از مام میهن و تاریکی و شب سرما و عداوت
از دوست گفتن ها ، از فوران احساس در پس کوچه ای ، پهنادشت کویر را سرودن...
برگ سبزی تحفه چشمان درویش شما

امید که رضا افتد یاران را