تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید
تصویر اثر

هرچه از این دارِ اضداد آرزو کردم شدش جمعِ محال

ای دریغا! خود شکار و طعمه‌ام در چنگکِ صیاد بود

بهرِما دنیابجز آهسته جان دادن دگرلطفی نداشت

عشق زان آستین بشد پیدا که دستش تیشهٔ فرهاد بود

حاصلی از این سرایِ پُر تناقض برنخاست

جز خیال زندگی کز جبر اوهام زاد بود

کوهِ حسرت زیرِ پا و سنگِ هستی روی دوش

تیشه ی بی‌فیض آخِر، فسخِ این بیداد بود.


#بی‌فیض


_قطعه آزاد


این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
دل نبشت ۱۴۰۵/۶/۷
در این صحرا که میبینم به هر بادی که می آید
سرٍ سرگشتگانٍ عالم خاکی به بازی هاست

بیهوده. جانکاه. غمین و ناگزیر
تصویر مجموعه
این دار جبر و اضداد ۱۴۰۵/۶/۴
توضیحی برای این مجموعه نوشته نشده است.
هزلیات ۱۴۰۵/۶/۷
توضیحی برای این مجموعه نوشته نشده است.