هرچه ازاین دارِ اضداد آرزو کردم شد جمعِ محال
ای دریغا! خود شکار و طعمهام در چنگکِ صیاد بود
بهرِما دنیا بجزآهسته وجانسوز جاندادن دگرلطفی نداشت
عشق دران آستینی شد پیدا که دستش تیشه ی فرهاد بود
کوهِ حسرت زیرِپا و سنگِ هستی روی دوش
تیشه ی بیفیض آخِر،فسخِ این بیداد بود.
#بیفیض
_قطعه آزاد