بدجور شکسته دلم آرام ندارم
لبریز هم از نفرت و هم عشق به یارم
ترسم که از این زخمِ پر از درد بمیرم
شاید دگر این بار شود یکسره کارم
جوری که خیانت دلِ دیوانهام آزرد
نه صبر و یقین ماند، و نه ایمان به نگارم
کاری که نه هجران و نه فقدان نتوانست
با مرگِ صداقت به سرم آمد و زارم
دل در صفِ عشاق جهان صدرنشین بود
تا این که خیانت شد و افتاد عیارم!
این هیچ به عقلم نرسید تا کنمش دور
حالا من و تنهایی و ترس است کنارم
از ملتِ عشقم که شدم بندهیِ نفرت
صد قافله صد راه زِ خود فاصله دارم
دوشنبه سیزدهم آبانماه ۱۳۹۸
از دفتر غزلیات علیرضا نورزادلاله