تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

درمانده شدم ای دل دست از سَرِ من بردار

بگذار بیارامم از عشق مگو این بار


از روزِ ازل قلبم تا لحظه‌یِ رستاخیز

از خاک به خاکستر با عشق و جفا شد یار


ما ریشه شدیم و خار همسایه‌یِ گلها شد

آموز و بکن توبه خوردیم تبر بسیار ...


عشق از من و تو ...، پاسخ دیدی که تنفر بود!

حالا که جواب این است از عشق مگو زنهار


تا موج حدیثی از مهمانی ساحل گفت

فهمید دلم خون است سهمِ من و ما هر بار


سه شنبه چهاردهم آبانماه ۱۳۹۸

نوشته قبلی:صدرنشین
نوشته بعدی:زخمی
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
غزلیات علیرضا نورزادلاله ۱۴۰۵/۷/۲۹
به نام دوست
پیش از مهر ماه سال یک هزار و سیصد و نود و هشت هر چه سرودم و هر چه نوشتم در دسترسم نیستند!
شاید هرگز دیگر آن سروده ها و دفاتر به دستم نرسند و عمرم آن قدر طولانی نباشد که برای پیدا کردنشان کاری انجام بدهم! یک زندگی آن جاست که ترکش کردم و هر چه داشتم را آن جا جا گذاشته ام.

اما آنچه که امروز در دسترسم هست و آنچه که از این پس خواهم سرود در این مجموعه قرار می دهم.