درمانده شدم ای دل دست از سَرِ من بردار
بگذار بیارامم از عشق مگو این بار
از روزِ ازل قلبم تا لحظهیِ رستاخیز
از خاک به خاکستر با عشق و جفا شد یار
ما ریشه شدیم و خار همسایهیِ گلها شد
آموز و بکن توبه خوردیم تبر بسیار ...
عشق از من و تو ...، پاسخ دیدی که تنفر بود!
حالا که جواب این است از عشق مگو زنهار
تا موج حدیثی از مهمانی ساحل گفت
فهمید دلم خون است سهمِ من و ما هر بار
سه شنبه چهاردهم آبانماه ۱۳۹۸
از دفتر غزلیات علیرضا نورزادلاله