تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

انگار هیچ خوابم نخواهد برد

حلِ معما می‌کنم هر شب ...


تا چشم می‌بندم به تنهایی

احساسِ گرما می‌کنم هر شب!


حسرت به آتش می‌کشد شب را

احساسِ سرما می‌کنم هر شب


خود را دروغین داده‌ام عادت ...

با خویش دعوا می‌کنم هر شب!


از خانه بیرون می‌کنم خود را؛

بی‌خویش منها می‌کنم هر شب!


دردی که سی سال است می‌گیرد ...

رازی که افشا می‌کنم هر شب


فردا فراموشی و درد از نو

غم را محیا می‌کنم هر شب


تب داغِ دل را می‌کند اقرار

داغی که حاشا می‌کنم هر شب ...


سر می‌کنم با سایه‌ها ...، با ترس!

هذیانِ بی‌جا می‌کنم هر شب


تا صبح شاید تا غروبِ محض

در سجده غوغا می‌کنم هر شب


فردا که فردا شد به دیروزم

هوهو و هاها می‌کنم هر شب


کابوسِ تکرار است کار من ...

عمری همین را می‌کنم هر شب


نوشته قبلی:خط پایان
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
غزلیات علیرضا نورزادلاله ۱۴۰۵/۷/۲۹
به نام دوست
پیش از مهر ماه سال یک هزار و سیصد و نود و هشت هر چه سرودم و هر چه نوشتم در دسترسم نیستند!
شاید هرگز دیگر آن سروده ها و دفاتر به دستم نرسند و عمرم آن قدر طولانی نباشد که برای پیدا کردنشان کاری انجام بدهم! یک زندگی آن جاست که ترکش کردم و هر چه داشتم را آن جا جا گذاشته ام.

اما آنچه که امروز در دسترسم هست و آنچه که از این پس خواهم سرود در این مجموعه قرار می دهم.