محروم ز بیداری با خواب غریبم من!
این حالِ غریب از چیست؟ محتاج ِطبیبم من
در دایره محبوسم، در نقطه گرفتارم ...
در اسم مسلمان و مصلوبِ صلیبم من!
بیبهره ز نورم نور، در بندِ غرورم کور
از قلبِ تو دورم دور، مغلوبِ رقیبم من ...
سربارِ زمین گشتم، با درد عجین گشتم
هم آن و همین گشتم، مقسومِ ضریبم من!
خاک است سراپایم، تاک است مسمایم
پاک است دلم اما، محکوم به سیبم من!
اجزای حیاتم گم، سردرگمِ سردرگم
خم در خمِ مردم گم، مستانه عجیبم من!
لب تر نکنم با می، در سجده ز کِی تا کِی
از حرفِ الف تا دِی، همواره نشیبم من!
از فاصله نالان و از غصه پریشان و
اینجا خطِ پایان و دنبالِ نصیبم من!
پنجشنبه شانزدهم آبانماه ۱۳۹۸
از دفتر غزلیات علیرضا نورزادلاله