تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

تو کجایی که مرا راه به آنجا نبرد؟

این چه سرّیست مرا آه به آنجا نبرد؟


من چه سردم چه سردم چه سردم که مرا

دردِ سردِ داغِ جان‌کاه به آنجا نبرد؟


این سرابی که همیشه در مسیر می‌بینم

تلخ‌داروست که گه‌گاه به آنجا نبرد؟


نوشداروست اگر راه منِ زار نکشت

دورِ دورم که به‌دلخواه به آنجا نبرد؟


هر ستاره قدمش مقدمِ گلباران است

این مقامی است رخِ ماه به آنجا نبرد


در مجالی که محال است رسیدن به کمال

چون خطیر است گذرگاه به آنجا نبرد


کاش می‌شد که بدانم چه گناهی کردم

که پریشانیِ من راه به آنجا نبرد؟


پنجشنبه ۱۴ آذرماه ۱۳۹۸

نوشته قبلی:ماه
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
غزلیات علیرضا نورزادلاله ۱۴۰۵/۷/۲۹
به نام دوست
پیش از مهر ماه سال یک هزار و سیصد و نود و هشت هر چه سرودم و هر چه نوشتم در دسترسم نیستند!
شاید هرگز دیگر آن سروده ها و دفاتر به دستم نرسند و عمرم آن قدر طولانی نباشد که برای پیدا کردنشان کاری انجام بدهم! یک زندگی آن جاست که ترکش کردم و هر چه داشتم را آن جا جا گذاشته ام.

اما آنچه که امروز در دسترسم هست و آنچه که از این پس خواهم سرود در این مجموعه قرار می دهم.