کاش در ظلمتِ جانکاه صدایت بزنم
آسمان تیره شده ماه صدایت بزنم؟
در دلم طاقت اگر نیست یقین میدانم
نایِ آن نیست که ای آه! صدایت بزنم
در زمین گم شدهام، راه ندانم به خدا
منِ گمراه تو را راه صدایت بزنم؟
اذن اگر نیست مرا تا بشوم همدمِ تو
کاش همّیشه نه گهگاه صدایت بزنم!
من به بانوی دو عالم زدهام ایتها
چارهای نیست تو را «شاه» صدایت بزنم
نیست حرفی که بگویی شدهام جاهطلب
من از این روی تو را جاه صدایت بزنم
تو به این ماهرخی، ماه نتابد بهتر
بهتر آنست همان ماه صدایت بزنم
سهشنبه ۱۲ آذرماه ۱۳۹۸
از دفتر غزلیات علیرضا نورزادلاله