تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

همه خوابند و من بر دار در بیدار

همه خوبند و من دشوار در دشوار


جهان افسانه‌ی درد است در ذهنم،

وَ دردم قصه‌ی جهلیست خود بسیار


من از جانِ کلامِ شعر شرمنده

دل از شرمندگی تب‌دار و هم خون‌بار


منِ پرمدعای سر به دارِ دهر

چنین افکنده‌سر، در بازیِ بی دار


خوش و خرم نَفَس در نَفس آلوده ...

به زیرِ بارِ انبوهِ خطا بی بار!


وَ من بی یار و یاور در دیارِ مرگ

هزاران مشغله در کار و من بی‌عار


هزاران زخمِ کاری بر دل و دیده

هراسان در پی یک ثانیه دیدار


دلی که باز گویی! ریخت بی‌توبه ...!

چه دودی خواست بی‌آتش وَ بی سیگار


چه سان سقفی به سر باشد! دلِ غافل؟

پناهِ بی‌پناهی نیست؛ بی دیوار


تو را آرامِ جان یادِ خدا هم نیست!

سر پرُباد بر سجده عبث مگذار ...


دلی را که نه قدر و منزلت دیده،

بفهم و بی‌مهابا بر کسی مسپار


به پشتِ خالی‌ات صد پرتگاه آورد!

نگارین یارِ بی‌انصاف بی‌مقدار ...!


پنجشنبه ۲۸ آذرماه ۱۳۹۸

نوشته قبلی:در صفِ انسان
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
غزلیات علیرضا نورزادلاله ۱۴۰۵/۷/۲۹
به نام دوست
پیش از مهر ماه سال یک هزار و سیصد و نود و هشت هر چه سرودم و هر چه نوشتم در دسترسم نیستند!
شاید هرگز دیگر آن سروده ها و دفاتر به دستم نرسند و عمرم آن قدر طولانی نباشد که برای پیدا کردنشان کاری انجام بدهم! یک زندگی آن جاست که ترکش کردم و هر چه داشتم را آن جا جا گذاشته ام.

اما آنچه که امروز در دسترسم هست و آنچه که از این پس خواهم سرود در این مجموعه قرار می دهم.