تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

دارم هزار و یک بهانه که خندان مبینی‌ام

در کوششم که تلخ و پریشان مبینی‌ام


می‌خندم و درونِ دلم خون به پاست باز

عمری نقاب می‌زنم آسان ... مبینی‌ام!


انسان خودش عیارِ خودش را خراب کرد

جان می‌کنم که در صفِ انسان مبینی‌ام


دلسردم از امید که واهیست هر زمان

در این زمانه کاش نمایان مبینی‌ام


پنهان بمانم از همه اغیار تا که صبح

شاید دمید بخت و به سامان مبینی‌ام


وقتی به خاک رفت تنم، روحِ خسته را

خواهد گریست یار «که عریان مبینی‌ام»!


گویند آن که رفت دمی روی خوش ندید

بر من ببند چشم که بی‌جان مبینی‌ام


پنجشنبه ۱۴ آذرماه ۱۳۹۸

نوشته قبلی:پریشانی
نوشته بعدی:تب‌دار
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
غزلیات علیرضا نورزادلاله ۱۴۰۵/۷/۲۹
به نام دوست
پیش از مهر ماه سال یک هزار و سیصد و نود و هشت هر چه سرودم و هر چه نوشتم در دسترسم نیستند!
شاید هرگز دیگر آن سروده ها و دفاتر به دستم نرسند و عمرم آن قدر طولانی نباشد که برای پیدا کردنشان کاری انجام بدهم! یک زندگی آن جاست که ترکش کردم و هر چه داشتم را آن جا جا گذاشته ام.

اما آنچه که امروز در دسترسم هست و آنچه که از این پس خواهم سرود در این مجموعه قرار می دهم.