تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

من از بی‌رحمی‌ات رنجور و دلتنگم

شکستم صدهزاران بار و در جنگم


ندارم یاد، روزِ صلح و آرامش

هر آن از انفجاری گیجم و منگم


حضورت را غنیمت می‌شمارد دل

چه غم، از رنج سرشار و پُر آهنگم


نوایِ غم تمامِ عمر با من هست

و من با درد و با هر غم هماهنگم


نمانده بر سرم سودای آزادی

به این سلول عادت کرده چون سنگم


نمی‌دانی نمی‌دانی هوای دل!

بدآهنگ و پر از غم می‌زند چنگم


تظاهر می‌کنم با صبر می‌سازم

به ظاهر خوب هستم، شوخم و شنگم


تمامِ زندگی با من نمی‌سازد

خیانت می‌کند خود، می‌زند انگم!


به آرامش، به آسایش نبستم دل

ولی محتاجِ افیون و پیِ بنگم


در این پایان خدا تا کی بماند دل

و عزرائیل پس کی می‌زند زنگم؟


منِ لولی‌وَشِ رسوا نمی‌خواهم

بمانم؛ زندگی هی می‌کند رنگم!


سه‌شنبه ۰۱ بهمن ماه ۱۳۹۸

نوشته قبلی:دعویِ عشق ...
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
غزلیات علیرضا نورزادلاله ۱۴۰۵/۷/۲۹
به نام دوست
پیش از مهر ماه سال یک هزار و سیصد و نود و هشت هر چه سرودم و هر چه نوشتم در دسترسم نیستند!
شاید هرگز دیگر آن سروده ها و دفاتر به دستم نرسند و عمرم آن قدر طولانی نباشد که برای پیدا کردنشان کاری انجام بدهم! یک زندگی آن جاست که ترکش کردم و هر چه داشتم را آن جا جا گذاشته ام.

اما آنچه که امروز در دسترسم هست و آنچه که از این پس خواهم سرود در این مجموعه قرار می دهم.