وقتی «ستاره» زاده شد، عاشقی صاف و ساده شد
دنیا پر از رنگینکمان برای جشن آماده شد
ظلمت شب شکست خورد، پردهی غم کنار رفت
قلب شکسته با غرور حیثیتش اعاده شد
ماهِ رُخَم نشسته بود، زانوی غم توی بغل
چشمک تک ستاره را دید و پر از افاده شد
توی غزلهای پر از غصهی من واژه نبود
اسم «ستاره» واژهی بکر پراستفاده شد
ماه به دور ارض بود، ارض به دور روی شمس
چرخش بیاراده دید لعبت من پیاده شد
دیده گشود چشم دل، رفت کنار پنجره
خیره به آسمان نشست مات ابرو گشاده شد
روشنی از کجا رسید؟، داد من از خدا ستاند
ارادهای نداشت دل، مملو از اراده شد
دل به زمین خطاب کرد چرخ نزن درنگ کن
ماه و ستاره را ببین، عشق دوباره زاده شد
ظلمت شب کنار رفت تاج سرم شد اخترش
برده شدم بروی عرش به من اجازه داده شد
جمعه ۰۴ بهمن ماه ۱۳۹۸
از دفتر غزلیات علیرضا نورزادلاله