هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عارفانه از زبان عاشقی بیان میشود که به معشوق خود ابراز علاقه و وابستگی میکند. او از عشق و اسارت در دام معشوق سخن میگوید و خود را فقیر در پیشگاه معشوق میداند، هرچند که در ظاهر سلطان است. همچنین، از حسرت و درد عشق و زیباییهای معشوق مانند زلف و ابرو یاد میکند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند اسارت در عشق و حسرت نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۷۱۹ - خواهی که بخاک ره بمیرم
خواهی که بخاک ره بمیرم
تا روی زپات برنگیرم ۱
از دام تو کی دلم گریزد
کز دانه خال ناگزیرم ۲
تا بندی زلف مهوشانم
من پند کسی نمی پذیرم ۳
درویش تو و بفقر شام
سلطانم و پیش تو فقیرم ۴
از دولت وصل نوجوانان
بخت است جوان اگر چه پیرم ۵
از حسرت آن کمان ابرو
جا کرده بدل هزار تیرم ۶
ای نفخه باد صبحگاهی
در پیش نسیم تو بمیرم ۷
چون میگذری بسنبل باغ
برگو که بزلف او اسیرم ۸
سیمین بدنش بناز میگفت
بر تن نه سزا بود حریرم ۹
آشفته بیاد چین زلفش
سنبل میروید از ضمیرم ۱۰
تا روی زپات برنگیرم ۱
از دام تو کی دلم گریزد
کز دانه خال ناگزیرم ۲
تا بندی زلف مهوشانم
من پند کسی نمی پذیرم ۳
درویش تو و بفقر شام
سلطانم و پیش تو فقیرم ۴
از دولت وصل نوجوانان
بخت است جوان اگر چه پیرم ۵
از حسرت آن کمان ابرو
جا کرده بدل هزار تیرم ۶
ای نفخه باد صبحگاهی
در پیش نسیم تو بمیرم ۷
چون میگذری بسنبل باغ
برگو که بزلف او اسیرم ۸
سیمین بدنش بناز میگفت
بر تن نه سزا بود حریرم ۹
آشفته بیاد چین زلفش
سنبل میروید از ضمیرم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۱۸ - در خرابات مغان تا که پناهی داریم
گوهر بعدی:شماره ۷۲۰ - با تو عمریست که تا نرد نظرم میبازم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.