هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق زمینی و الهی سخن میگوید. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند ماه، آهوی مشکین، و جام بلورین، احساسات خود را بیان میکند. او از درد فراق و لذت وصال میگوید و عشق را به عنوان یک مفهوم والا و فراتر از مکان و زمان توصیف میکند. در پایان، شاعر خود را مجنون لیلای ولایت معرفی میکند و از درویشی و مسکینی خود سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات مورد استفاده نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارند.
شماره ۹۴۴ - مهی تابیده از مشکوی مشکین
مهی تابیده از مشکوی مشکین
که شکر خنده اش را بند شیرین ۱
دو صد چین نافه دارد هر غزالش
اگر چین را بود آهوی مشکین ۲
دلش از سنگ و سر پنجه زفولاد
حریر اندام دارد سینه سیمین ۳
نگارینا نخواهد خون بها کس
برآور زآستین دست نگارین ۴
عیان عکس رخت زآئینه دل
چو عکس باده از جام بلورین ۵
گل انداما بغیری تا هم آغوش
مرا از خارو خارا گشته بالین ۶
مرا نیش است بی تو نوش دارو
ولی با توست نیشم راح نوشین ۷
شراب کهنه و یار نوات باد
زسر پروای جانبازان دیرین ۸
مه و پروین گواه اشک و آهم
که هر شب بگذرد از ماه و پروین ۹
بنه گر مرد راهی دین و دل را
عروس عشق را این است کابین ۱۰
مکانت لامکان دادند ای عشق
که در امکان نمیگنجی زتمکین ۱۱
تو سراللهی و آئینه حق
نمی بیند کست جز چشم حق بین ۱۲
منم مجنون لیلای ولایت
نه فرهادم که بازم جان شیرین ۱۳
غریب افتاده آشفته بکویت
ترحم کن که درویش است و مسکین ۱۴
که شکر خنده اش را بند شیرین ۱
دو صد چین نافه دارد هر غزالش
اگر چین را بود آهوی مشکین ۲
دلش از سنگ و سر پنجه زفولاد
حریر اندام دارد سینه سیمین ۳
نگارینا نخواهد خون بها کس
برآور زآستین دست نگارین ۴
عیان عکس رخت زآئینه دل
چو عکس باده از جام بلورین ۵
گل انداما بغیری تا هم آغوش
مرا از خارو خارا گشته بالین ۶
مرا نیش است بی تو نوش دارو
ولی با توست نیشم راح نوشین ۷
شراب کهنه و یار نوات باد
زسر پروای جانبازان دیرین ۸
مه و پروین گواه اشک و آهم
که هر شب بگذرد از ماه و پروین ۹
بنه گر مرد راهی دین و دل را
عروس عشق را این است کابین ۱۰
مکانت لامکان دادند ای عشق
که در امکان نمیگنجی زتمکین ۱۱
تو سراللهی و آئینه حق
نمی بیند کست جز چشم حق بین ۱۲
منم مجنون لیلای ولایت
نه فرهادم که بازم جان شیرین ۱۳
غریب افتاده آشفته بکویت
ترحم کن که درویش است و مسکین ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۲۹۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۴۳ - رحمی ای عشق خدا را تو بحیرانی من
گوهر بعدی:شماره ۹۴۵ - تا کی ای پیر مغان میکده را در بستن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.