هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق، زیبایی معشوق، و درد فراق سخن میگوید. او از تشنگی روح و نیاز به وصال یار مینالد و عشق را به عنوان نیرویی فراتر از عقل توصیف میکند. همچنین، اشاراتی به داستانهای عاشقانه مانند لیلی و مجنون و یوسف و زلیخا دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی اشارات عرفانی نیاز به درک ادبی و تجربهی بیشتری دارد.
شماره ۱۱۴۴ - ای نوش لب که داری خود آب زندگانی
ای نوش لب که داری خود آب زندگانی
بازآ که سوخت ما را سوز عطش نهانی ۱
این شیوه از که آموخت چشمان تو که دارد
با دوست سرگرانی با غیر مهربانی ۲
با عشق عقل مسکین کی پنجه آزماید
با بازوی توانا با ضعف ناتوانی ۳
مجنون نمود خلقی چشمت بسحر سازی
دل خون نمود جمعی لعلت بدلستانی ۴
صورت نگار چینی گر صورتی نگارد
کی نقش پیکری بست سر تا قدم معانی ۵
آنشوخ کان شکر بگشود کاروانها
شکر ببر زشیراز در هند تا توانی ۶
آن یار نوسفر را از من بگوی قاصد
بازآ که نیست حاجت ما را بارمغانی ۷
انبوه لشکر خط گرد چه زنخدان
باشد بچاه یوسف انبوه کاروانی ۸
از درد اشتیاقم پیش لبت چگویم
تو چشمه حیاتی از تشنگی چه دانی ۹
لیلای دشت حسنی عذرای کاخ عشقی
هر جا که دلفریبی است میبینمت تو آنی ۱۰
ماهی چه در نقابی شکر چه در ختائی
سروی چه در کناری جانی در میانی ۱۱
ای عشق از مجازم بردی سوی حقیقت
جانان چون آن ما شد حیف است بیم جانی ۱۲
ای عشق پادشاهی میکن هر آنچه خواهی
گر بی گنه بسوزی ور بی عمل بخوانی ۱۳
آشفته را پناهی جز کوی مرتضی نیست
انت الذی معاذی یا منتهی الامانی ۱۴
بازآ که سوخت ما را سوز عطش نهانی ۱
این شیوه از که آموخت چشمان تو که دارد
با دوست سرگرانی با غیر مهربانی ۲
با عشق عقل مسکین کی پنجه آزماید
با بازوی توانا با ضعف ناتوانی ۳
مجنون نمود خلقی چشمت بسحر سازی
دل خون نمود جمعی لعلت بدلستانی ۴
صورت نگار چینی گر صورتی نگارد
کی نقش پیکری بست سر تا قدم معانی ۵
آنشوخ کان شکر بگشود کاروانها
شکر ببر زشیراز در هند تا توانی ۶
آن یار نوسفر را از من بگوی قاصد
بازآ که نیست حاجت ما را بارمغانی ۷
انبوه لشکر خط گرد چه زنخدان
باشد بچاه یوسف انبوه کاروانی ۸
از درد اشتیاقم پیش لبت چگویم
تو چشمه حیاتی از تشنگی چه دانی ۹
لیلای دشت حسنی عذرای کاخ عشقی
هر جا که دلفریبی است میبینمت تو آنی ۱۰
ماهی چه در نقابی شکر چه در ختائی
سروی چه در کناری جانی در میانی ۱۱
ای عشق از مجازم بردی سوی حقیقت
جانان چون آن ما شد حیف است بیم جانی ۱۲
ای عشق پادشاهی میکن هر آنچه خواهی
گر بی گنه بسوزی ور بی عمل بخوانی ۱۳
آشفته را پناهی جز کوی مرتضی نیست
انت الذی معاذی یا منتهی الامانی ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۲۴۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۴۳ - غم حورت از چه باشد که تو این غلام داری
گوهر بعدی:شماره ۱۱۴۵ - تو را چه رفت که پیمان دوستان بشکستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.