هوش مصنوعی: متن داستان یک پادشاه قدرتمند را روایت می‌کند که پس از از دست دادن قدرت، به یک شیخ پناه می‌برد. شیخ که قبلاً گوشه‌نشین بود، با شنیدن صدای قدرت، به جنگ و لشکرکشی روی می‌آورد و با دشمنانش می‌جنگد. پس از مدتی، دشمنان او را محاصره می‌کنند و او برای کمک به یک نیکمرد متوسل می‌شود. نیکمرد به او یادآوری می‌کند که گنج واقعی در آرامش و سلامت است، نه در ثروت و قدرت.
رده سنی: 15+ متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اخلاقی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار باشد.

حکایت - یکی سلطنت ران صاحب شکوه

یکی سلطنت ران صاحب شکوه
فرو خواست رفت آفتابش به کوه ۱

به شیخی در آن بقعه کشور گذاشت
که در دوده قایم مقامی نداشت ۲

چو خلوت نشین کوس دولت شنید
دگر ذوق در کنج خلوت ندید ۳

چپ و راست لشکر کشیدن گرفت
دل پردلان زو رمیدن گرفت ۴

چنان سخت بازو شد و تیز چنگ
که با جنگجویان طلب کرد جنگ ۵

ز قوم پراگنده خلقی بکشت
دگر جمع گشتند و هم رای و پشت ۶

چنان در حصارش کشیدند تنگ
که عاجز شد از تیرباران و سنگ ۷

بر نیکمردی فرستاد کس
که صعبم فرومانده، فریاد رس ۸

به همت مدد کن که شمشیر و تیر
نه در هر وغایی بود دستگیر ۹

چو بشنید عابد بخندید و گفت
چرا نیم نانی نخورد و نخفت؟ ۱۰

ندانست قارون نعمت پرست
که گنج سلامت به کنج اندرست ۱۱
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۸۷۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:حکایت - شنیدم که صاحبدلی نیکمرد
گوهر بعدی:گفتار در صبر بر ناتوانی به امید بهی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.