هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از احساس غم و تنهایی خود میگوید و از اینکه دوران جوانی گذشته و اکنون زمان کنارهگیری است سخن میراند. او از نالیدن عشق خسته شده و احساس میکند که دیگر جایگاهی در دنیا ندارد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند پیری و ناامیدی ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۹۵۵ - غرق خونم که ازین بحر کناری گیرم
غرق خونم که ازین بحر کناری گیرم
سر بصحرا نهم و دامن خاری گیرم ۱
چند باشند جوانان بکنار از من پیر
وقت آنست که من نیز کناری گیرم ۲
بسکه در کنج غمم چهره خزانی شده است
شرم دارم که ره باغ و بهاری گیرم ۳
مگسی بی پر و بالم چه پرم گرد همای
در خور بال و پر خویش شکاری گیرم ۴
بیقرارم من از آن شمع چو پروانه ولی
تا نسوزم نگذارد که قراری گیرم ۵
گر سگ خود شمرد آن بت ترسا بچه ام
کافرم گر دو جهان را بشماری گیرم ۶
اهلی آن به که چو بلبل نکنم ناله عشق
چند خود را بزبان عاشق زاری گیرم ۷
سر بصحرا نهم و دامن خاری گیرم ۱
چند باشند جوانان بکنار از من پیر
وقت آنست که من نیز کناری گیرم ۲
بسکه در کنج غمم چهره خزانی شده است
شرم دارم که ره باغ و بهاری گیرم ۳
مگسی بی پر و بالم چه پرم گرد همای
در خور بال و پر خویش شکاری گیرم ۴
بیقرارم من از آن شمع چو پروانه ولی
تا نسوزم نگذارد که قراری گیرم ۵
گر سگ خود شمرد آن بت ترسا بچه ام
کافرم گر دو جهان را بشماری گیرم ۶
اهلی آن به که چو بلبل نکنم ناله عشق
چند خود را بزبان عاشق زاری گیرم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۵۴ - با هرگل نورسته که برخاست نشستیم
گوهر بعدی:شماره ۹۵۶ - ما از ازل بعشق تو دیوانه زاده ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.