هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی، درد فراق، و امید به لطف و بخشش معشوق سخن میگوید. او از پریشانی و ناامیدی خود میگوید و از معشوق میخواهد که با نگاه کرمآمیزش او را نجات دهد. همچنین، شاعر از ترس گناه و امید به بخشش الهی صحبت میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از واژهها و عبارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۱۲۲ - آنکه شب روز طرب کرد ز روی چو مهم
آنکه شب روز طرب کرد ز روی چو مهم
گر بتابد رخ خود وای بروز سیهم ۱
آفتابی که من از یک نگهش زنده شدم
چکنم گر نکند از کرم خود نگهم ۲
زان ز نخدان من مسکین چو بچاه افتادم
دوست گر دست نگیرد که برآرد ز چهم ۳
گرچه ره داد بخویشم مرو ایدل گستاخ
که غیورست و ز غیرت بدهد باز رهم ۴
من چو زلف تو پریشان نه ز خویشم شب و روز
که پریشان تو کنی روز و شب و سال و مهم ۵
دم نیارم زدن از خرمن طاعت ترسم
که کند خاک سیه آتش برق گنهم ۶
چون گدای در آن شاه بتانم اهلی
نا امید از در بخشش نکند میل شهم ۷
گر بتابد رخ خود وای بروز سیهم ۱
آفتابی که من از یک نگهش زنده شدم
چکنم گر نکند از کرم خود نگهم ۲
زان ز نخدان من مسکین چو بچاه افتادم
دوست گر دست نگیرد که برآرد ز چهم ۳
گرچه ره داد بخویشم مرو ایدل گستاخ
که غیورست و ز غیرت بدهد باز رهم ۴
من چو زلف تو پریشان نه ز خویشم شب و روز
که پریشان تو کنی روز و شب و سال و مهم ۵
دم نیارم زدن از خرمن طاعت ترسم
که کند خاک سیه آتش برق گنهم ۶
چون گدای در آن شاه بتانم اهلی
نا امید از در بخشش نکند میل شهم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۲۱ - چو یار رخت سفر بست من چکار کنم
گوهر بعدی:شماره ۱۱۲۳ - بهر جا چشم بگشایم جمال یار می بینم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.