این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که به موضوعاتی مانند عشق، دلشکستگی، تواضع، و ارزشهای معنوی میپردازد. شاعر از یار خود سخن میگوید که مانند گنجی بینظیر است و با وجود فقر و رندی، همتی بلند دارد. همچنین، به مقایسهای بین زاهد و عاشق پرداخته و اشاره میکند که هر کس به اندازهی توان خود در این مسیر گام برمیدارد. در پایان، از زخمهای عشق به عنوان تاج افتخار یاد میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و تمثیلهای بهکار رفته نیاز به تجربهی زندگی و درک بالاتری دارند.
شماره ۱۳۲۹ - دل شکست آن مه مرا در آرزوی ناوکی
صد هزارم آرزو در دل شکست اینهم یکی ۱
یار زان ما چو شد گنج دو عالم گو مباش
گرچه رندیم و گدا داریم همت اندکی ۲
زاهدا اندر کعبه رفت و عاشق اندر میکده
هر کسی دارد بقدر خود در آن میدان تکی ۳
گرچه طفلست آنپسر حسنش ز مهر و مه گذشت
برد آخر گوی دولت از بزرگان کودکی ۴
زخم تیغ دوست تاج تارک اهلی بود
کارفم گر به ازین تاجی بود بر تارکی ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.