هوش مصنوعی:
این شعر از درد و رنج عاطفی، ناامیدی، و احساس بیعدالتی سخن میگوید. شاعر از غم درونی، ترس، و بیدادگری شکایت دارد و به شرایط سخت زندگی و ناملایمات اشاره میکند. همچنین، مضامینی مانند عشق، مقاومت، و پذیرش سرنوشت در آن دیده میشود.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عاطفی، ناامیدی، و اشاره به مفاهیم پیچیدهای مانند مرگ و رنج است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و عرفانی موجود در شعر نیاز به درک بالاتری از زندگی و تجربیات انسانی دارد.
شماره ۱۲ - جان بر نتابد ای دل هنگامه ستم را
جان بر نتابد ای دل هنگامه ستم را
از سینه ریز بیرون مانند تیغ دم را ۱
از وحشت برونم بنگر غم درونم
آمیزش غریبی باشد به هوش رم را ۲
گویند می نویسد قاتل برات خیری
یارب شکسته باشد بر نام ما قلم را ۳
بی وجه در رهت نیست از پا فتادن من
بر دیده می نشانم در هر قدم، قدم را ۴
سوگند کشتنم خورد از غصه جان سپردم
کردم ز بی نیازی خون در جگر قسم را ۵
در نامه تا نبشتی بر من نوید قتلی
در دل چو جوهر تیغ جا داده ام رقم را ۶
بیدادگر ندارد سرمایه تواضع
تیغت به رسم یغما از ما ربوده خم را ۷
کاشانه گشت ویران، ویرانه دلگشاتر
دیوار و در نسازد زندانیان غم را ۸
مانند خارزاری کاتش زنند در وی
سوزد ز بیم خویت اجزای ناله هم را ۹
در مشرب حریفان منع است خودنمایی
بنگر که چون سکندر آیینه نیست جم را ۱۰
زاهد مناز چندین زنارم ار گسستی
از جبهه ام ندزدد کس سجده صنم را ۱۱
اشکی نماند باقی از فرط گریه غالب
سیلی رسید و گویی از دیده شست نم را ۱۲
از سینه ریز بیرون مانند تیغ دم را ۱
از وحشت برونم بنگر غم درونم
آمیزش غریبی باشد به هوش رم را ۲
گویند می نویسد قاتل برات خیری
یارب شکسته باشد بر نام ما قلم را ۳
بی وجه در رهت نیست از پا فتادن من
بر دیده می نشانم در هر قدم، قدم را ۴
سوگند کشتنم خورد از غصه جان سپردم
کردم ز بی نیازی خون در جگر قسم را ۵
در نامه تا نبشتی بر من نوید قتلی
در دل چو جوهر تیغ جا داده ام رقم را ۶
بیدادگر ندارد سرمایه تواضع
تیغت به رسم یغما از ما ربوده خم را ۷
کاشانه گشت ویران، ویرانه دلگشاتر
دیوار و در نسازد زندانیان غم را ۸
مانند خارزاری کاتش زنند در وی
سوزد ز بیم خویت اجزای ناله هم را ۹
در مشرب حریفان منع است خودنمایی
بنگر که چون سکندر آیینه نیست جم را ۱۰
زاهد مناز چندین زنارم ار گسستی
از جبهه ام ندزدد کس سجده صنم را ۱۱
اشکی نماند باقی از فرط گریه غالب
سیلی رسید و گویی از دیده شست نم را ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱ - من آن نیم که دگر می توان فریفت مرا
گوهر بعدی:شماره ۱۳ - بر نمی آید ز چشم از جوش حیرانی مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.