هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از مفاهیمی مانند عشق، جوانی، توبه، شراب (به عنوان نماد عشق الهی)، و مدح بزرگان سخن میگوید. همچنین اشاراتی به طبیعت و زیباییهای آن دارد. شاعر از تجربیات شخصی خود و رابطهاش با معشوق و دوست سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین استفاده از نمادهایی مانند شراب و اشارات به رابطه عاشقانه ممکن است نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح داشته باشد.
شماره ۵۵ - منع ز صهبا چرا باده روان پرور است
منع ز صهبا چرا باده روان پرور است
خوف ز عصیان عبث خواجه شفاعتگر است ۱
پرتو مهر و مه است نور به چشم اندرون
گر چه بود در قدح اصل می از کوثر است ۲
عهد جوانی گذشت توبه نکردم هنوز
باده به پیران سری نیک به من در خور است ۳
ای به من آویخته پاره ای از جا بگرد
تا نفتد بر زمین باده که در ساغر است ۴
هند به هنگام دی خوش بود آب و هواش
ور نه بود گل ز گل محمل گل خوشتر است ۵
ای که ز نظاره حسن بتان مانعی
چشم تو گر بسته اند رو که دو گوشم کر است ۶
خسته یار خودم باغ و بهار خودم
هر مژه خونفشان شاخ گل احمر است ۷
صبح رسید از هوا مرغ همایون هما
گفت که مکتوب تو در خور این شهپر است ۸
گفتم اگر خوش کنی ور نکنی حرف من
بال تو از بهر دوست مروحه را در خور است ۹
ور به سوی جاوره می روی البته رو
سایه به فرقش فگن آن که همایون فر است ۱۰
نامه من سوی دوست خانجهان خان ببر
آن که ز پهلوی دوست نامی و نام آور است ۱۱
خود ز کف نامه بر نامه ستاند به مهر
آن که مهان را مه است آن که سران را سر است ۱۲
ابر بهارش مخوان بحر روانش مدان
محتشم الدوله را دست و دلی دیگر است ۱۳
آن شه خوبان چرا ناز ز افسر کشد
خود کله از فرخی بر سر او افسر است ۱۴
نامه که بی نام اوست طایر بی بال و پر
شعر که بی مدح اوست شاهد بی زیور است ۱۵
مدح چنین شه نشان سهل شمارد همی
غالب وحشی نگر کش چه هوا در سر است ۱۶
خوف ز عصیان عبث خواجه شفاعتگر است ۱
پرتو مهر و مه است نور به چشم اندرون
گر چه بود در قدح اصل می از کوثر است ۲
عهد جوانی گذشت توبه نکردم هنوز
باده به پیران سری نیک به من در خور است ۳
ای به من آویخته پاره ای از جا بگرد
تا نفتد بر زمین باده که در ساغر است ۴
هند به هنگام دی خوش بود آب و هواش
ور نه بود گل ز گل محمل گل خوشتر است ۵
ای که ز نظاره حسن بتان مانعی
چشم تو گر بسته اند رو که دو گوشم کر است ۶
خسته یار خودم باغ و بهار خودم
هر مژه خونفشان شاخ گل احمر است ۷
صبح رسید از هوا مرغ همایون هما
گفت که مکتوب تو در خور این شهپر است ۸
گفتم اگر خوش کنی ور نکنی حرف من
بال تو از بهر دوست مروحه را در خور است ۹
ور به سوی جاوره می روی البته رو
سایه به فرقش فگن آن که همایون فر است ۱۰
نامه من سوی دوست خانجهان خان ببر
آن که ز پهلوی دوست نامی و نام آور است ۱۱
خود ز کف نامه بر نامه ستاند به مهر
آن که مهان را مه است آن که سران را سر است ۱۲
ابر بهارش مخوان بحر روانش مدان
محتشم الدوله را دست و دلی دیگر است ۱۳
آن شه خوبان چرا ناز ز افسر کشد
خود کله از فرخی بر سر او افسر است ۱۴
نامه که بی نام اوست طایر بی بال و پر
شعر که بی مدح اوست شاهد بی زیور است ۱۵
مدح چنین شه نشان سهل شمارد همی
غالب وحشی نگر کش چه هوا در سر است ۱۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۶
۲۷۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۴ - نگه به چشم نهان و ز جبهه چین پیداست
گوهر بعدی:شماره ۵۶ - هر چه فلک نخواسته ست هیچ کس از فلک نخواست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.