هوش مصنوعی:
متن روایتگر غم و اندوه شخصی است که از دوری یار و از دست دادن عزیزانش رنج میبرد. او از فراق یار، مرگ ورقه (احتمالاً یکی از عزیزانش) و تنهایی شدید خود مینالد. مادرش نیز با سخنان ناخوشایند بر اندوه او میافزاید. شخصیت اصلی به خیمهاش پناه میبرد و به تنهایی و بیپناهی خود اعتراف میکند. او از آیندهای تاریک و ناامیدکننده میگوید و اشک میریزد.
رده سنی:
15+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق مانند غم، اندوه، تنهایی و فراق است که درک آنها برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از زبان و تصاویر شاعرانه ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال نامفهوم باشد.
بخش ۲۷ - بگفت این و بر دوست بگریست زار
بگفت این و بر دوست بگریست زار
کنار از مژه کرد دریا کنار ۱
همی گفت ای دل گسل یار من
ز هجر تو شد تیره بازار من ۲
جز از تو مرا یار هرگز مباد
دل هر دو در مهر عاجز مباد ۳
چو آگاه شد مادر از کار اوی
نیاورد در گفت گفتار اوی ۴
ابر زشت گفتنش بگشاد لب
بگفتا: بس ای شین و عار عرب! ۵
خبر یافتم من که ورقه بمرد
تن پاک در خاک تاری سپرد ۶
بتابید گلشه ز دیدار اوی
دل آزرده تر شد ز گفتار اوی ۷
شد از نزد مادر به خیمه درا
بنالید آن گلرخ دلبرا ۸
همی گفت ای وای بر من کنون
که گفتم من این خسته دل را کنون ۹
به ناکام باید شدن سوی شام
جدا گشتن از خواب و آرام و کام ۱۰
پدر نه و مادر نه و خال نی
شب و روز خوارا جز از خاک نی ۱۱
ز ورقه نیابم ازین پس خبر
نیابد ز من نیز ورقه اثر ۱۲
دریغا درختم نیامد ببر
شدم ناامید از نهال و ثمر ۱۳
دریغا ازین پس نبینم ترا
نبینی ازین پس کنونی مرا ۱۴
به سوی یمن چون برفتی، برفت
ابا تو مرا جان و دل باز گفت ۱۵
ندانستم از شامم آید بلا
بلا آمد و شد دلم مبتلا ۱۶
همی گفت و می راند از دیده خون
بنالید وز درد شد سرنگون ۱۷
جدا مانده از مام وز باب و عم
ز ناله شده زرد، وز درد و غم ۱۸
همه جمله بروی فرامشت کرد
گدازید چون کشت بی آب کشت ۱۹
کنار از مژه کرد دریا کنار ۱
همی گفت ای دل گسل یار من
ز هجر تو شد تیره بازار من ۲
جز از تو مرا یار هرگز مباد
دل هر دو در مهر عاجز مباد ۳
چو آگاه شد مادر از کار اوی
نیاورد در گفت گفتار اوی ۴
ابر زشت گفتنش بگشاد لب
بگفتا: بس ای شین و عار عرب! ۵
خبر یافتم من که ورقه بمرد
تن پاک در خاک تاری سپرد ۶
بتابید گلشه ز دیدار اوی
دل آزرده تر شد ز گفتار اوی ۷
شد از نزد مادر به خیمه درا
بنالید آن گلرخ دلبرا ۸
همی گفت ای وای بر من کنون
که گفتم من این خسته دل را کنون ۹
به ناکام باید شدن سوی شام
جدا گشتن از خواب و آرام و کام ۱۰
پدر نه و مادر نه و خال نی
شب و روز خوارا جز از خاک نی ۱۱
ز ورقه نیابم ازین پس خبر
نیابد ز من نیز ورقه اثر ۱۲
دریغا درختم نیامد ببر
شدم ناامید از نهال و ثمر ۱۳
دریغا ازین پس نبینم ترا
نبینی ازین پس کنونی مرا ۱۴
به سوی یمن چون برفتی، برفت
ابا تو مرا جان و دل باز گفت ۱۵
ندانستم از شامم آید بلا
بلا آمد و شد دلم مبتلا ۱۶
همی گفت و می راند از دیده خون
بنالید وز درد شد سرنگون ۱۷
جدا مانده از مام وز باب و عم
ز ناله شده زرد، وز درد و غم ۱۸
همه جمله بروی فرامشت کرد
گدازید چون کشت بی آب کشت ۱۹
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۹
۳۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲۶ - شعر گفتن گلشاه در هجر ورقه
گوهر بعدی:بخش ۲۸ - مرو را جهازی نکو ساختند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.