هوش مصنوعی:
قارن پس از بخشیده شدن توسط شاه، به او توصیه میکند که از این پس فرمانهای شاه را اطاعت کند تا مورد لطف و بخشش قرار گیرد. شاه نیز به قارن وعدههای بزرگی مانند شهریاری و سرافرازی میدهد. قارن با ابراز وفاداری به شاه، از نعمتهای او قدردانی میکند و زندگی مرفهی را در کنار شاه میگذراند.
رده سنی:
14+
متن دارای مفاهیم اخلاقی و تاریخی است که ممکن است برای کودکان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از واژگان و ساختارهای شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
بخش ۲۵۵ - گفتگوی قارن با کوش درباره ی بخشایش فریدون
وزآن پس بدو گفت قارن که شاه
ببخشود و بگذشت از تو گناه ۱
نگر تا چه مایه نمودی گزند
بجای نیاگان شاه بلند ۲
چو پاداش، آمرزش آمد پدید
ز فرمان او سر نباید کشید ۳
از این پس چنین رو که فرمود شاه
تو آسان بمانی و خشنود شاه ۴
چو بندی کمر پیش و فرمان کنی
چنانچون بفرمایدت آن کنی ۵
تو را مایه ی شهریاری دهد
سرافرازی و کامگاری دهد ۶
چو خشنود باشد ز تو شهریار
کند پیش تو بندگی روزگار ۷
بدو گفت کوش: ای سرافراز مرد
چو شاه همایون مرا زنده کرد ۸
نه من شیر سگ خوردم و گوشت گرگ
که گردن بپیچم ز شاه بزرگ ۹
گر آن نیکویها ندانم نهان
سزاوار کشتن منم در جهان ۱۰
وزآن پس به خوردن کشیدند دست
شب و روز با رامش و می به دست ۱۱
سپهدار قارن در ایوان خویش
سرایی سزاوار مهمان خویش ۱۲
بیاراست مانند باغ ارم
همه راست کرد اندر او بیش و کم ۱۳
زنان شبستان او را همه
بدو بازبخشید شاه رمه ۱۴
نگهداشت قارن همه کار او
خور و خواب و پوشش سزاوار او ۱۵
بتان را ز پیشش بیاراستی
بدو دادی او را که او خواستی ۱۶
بدان سان همی داشت او را بناز
به بگماز و خوبان بربط نواز ۱۷
که یک روز ننشست بر دلش گرد
نه بر رویش آمد دم باد سرد ۱۸
ببخشود و بگذشت از تو گناه ۱
نگر تا چه مایه نمودی گزند
بجای نیاگان شاه بلند ۲
چو پاداش، آمرزش آمد پدید
ز فرمان او سر نباید کشید ۳
از این پس چنین رو که فرمود شاه
تو آسان بمانی و خشنود شاه ۴
چو بندی کمر پیش و فرمان کنی
چنانچون بفرمایدت آن کنی ۵
تو را مایه ی شهریاری دهد
سرافرازی و کامگاری دهد ۶
چو خشنود باشد ز تو شهریار
کند پیش تو بندگی روزگار ۷
بدو گفت کوش: ای سرافراز مرد
چو شاه همایون مرا زنده کرد ۸
نه من شیر سگ خوردم و گوشت گرگ
که گردن بپیچم ز شاه بزرگ ۹
گر آن نیکویها ندانم نهان
سزاوار کشتن منم در جهان ۱۰
وزآن پس به خوردن کشیدند دست
شب و روز با رامش و می به دست ۱۱
سپهدار قارن در ایوان خویش
سرایی سزاوار مهمان خویش ۱۲
بیاراست مانند باغ ارم
همه راست کرد اندر او بیش و کم ۱۳
زنان شبستان او را همه
بدو بازبخشید شاه رمه ۱۴
نگهداشت قارن همه کار او
خور و خواب و پوشش سزاوار او ۱۵
بتان را ز پیشش بیاراستی
بدو دادی او را که او خواستی ۱۶
بدان سان همی داشت او را بناز
به بگماز و خوبان بربط نواز ۱۷
که یک روز ننشست بر دلش گرد
نه بر رویش آمد دم باد سرد ۱۸
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۸
۳۰۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲۵۴ - آزاد ساختن کوش برای جنگ با سیاهان
گوهر بعدی:بخش ۲۵۶ - کوش در پیشگاه فریدون
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.