هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی به بیان احساسات عمیق و شورانگیز عاشق نسبت به معشوق می‌پردازد. شاعر از عشق بی‌حد و مرز، یقین، وصف یار، و جدایی سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که عشق حقیقی فراتر از محدودیت‌های دنیوی است.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارند.

شماره ۶۴ - جان عالم تو و این قصه ز جانت پیداست

جان عالم تو و این قصه ز جانت پیداست
یار من، جان منی و جان جهانت بفداست ۱

شور عشقت ز جهان جان مرا یکتا کرد
این چه شورست که از عشق تو اندر سر ماست؟ ۲

هرکرا نور یقین رهبر و همراه بود
دامنش تر نشود گر همه عالم دریاست ۳

گر ترا عین یقین هست ببینی بیقین
عشق از غره پیشانی جانان پیداست ۴

نتوانم که دل از دوستیش بردارم
که میان من و دلدار همه صدق و صفاست ۵

گفت: آن یار کجا هست و کجایش جویم؟
گفتم: ار طالب راهی چو ببینی همه جاست ۶

گفتم: ایدوست، ز هجران بوصالت چندست
گفت: هیهات، که از حد سمک تا بسماست ۷

یار آن زلف دل افروز برافشاند ز دوش
در دو عالم بدمی شور قیامت برخاست ۸

گر بلایی بسرآید تو مترسان دل را
مذهب قاسم دل خسته بلاعین عطاست ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۶۳ - بآفتاب جمالت، که نور دیده ماست
گوهر بعدی:شماره ۶۵ - چون صبح سعادت ز جبین تو هویداست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.