هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و معشوق سخن می‌گوید. معشوق به‌عنوان فردی ظاهر می‌شود که با دشنه‌ای خون‌ریز به سوی بازار می‌آید و تشنه‌ی خون دل است. شاعر خود را عاشق و فدایی معشوق می‌داند و از عشق و رنج‌های آن سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر بیان می‌کند که عشق واقعی تنها با فنا و از خودگذشتگی ممکن است.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌هایی مانند دشنه و خون ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامناسب باشد.

غزل ۴۶ - چون کنم معشوق عیار آمدست

چون کنم معشوق عیار آمدست
دشنه در کف سوی بازار آمدست ۱

دشنهٔ او تشنهٔ خون دل است
لاجرم خونریز و خونخوار آمدست ۲

همچنان کان پسته می‌ریزد شکر
همچنان آن دشنه خونبار آمدست ۳

هست ترک و من به جان هندوی او
لاجرم با تیغ در کار آمدست ۴

صبحدم هر روز با کرباس و تیغ
پیش تیغ او به زنهار آمدست ۵

آینه بر روی خود می‌داشتست
تا به خود بر عاشق زار آمدست ۶

از وصال او کسی کی برخورد
کو به عشق خود گرفتار آمدست ۷

او ز جمله فارغ است و هر کسی
اندرین دعوی پدیدار آمدست ۸

لیک چون تو بنگری در راه عشق
قسم هر کس محض پندار آمدست ۹

عاشق او و عشق او معشوقه اوست
کیستی تو چون همه یار آمدست ۱۰

جز فنائی نیست چون می‌بنگرم
آنچه از وی قسم عطار آمدست ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۵۲۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۵ - لعل گلرنگت شکربار آمدست
گوهر بعدی:غزل ۴۷ - تا که عشق تو حاصل افتادست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.