هوش مصنوعی:
این شعر از فرخی یزدی به توصیف قحطی و گرسنگی در روسیه میپردازد. شاعر با تصاویر تکاندهنده مانند دیو پیکر قحط و نالههای زار مردم، رنج و عذاب ملت روس را به تصویر میکشد. او از طبیعت و حیوانات نیز برای نشاندادن عمق فاجعه استفاده میکند و در پایان، با اشاره به جنوب بحر خزر و اشک چشمهی چشم، بر غم و اندوه حاکم بر منطقه تأکید میورزد.
رده سنی:
16+
متن حاوی تصاویر شدید از رنج و گرسنگی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال ناراحتکننده باشد. همچنین، درک کامل مفاهیم سیاسی و تاریخی آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۳۳ - نمود همچو ابو الهول رو به ملت روس
نمود همچو ابو الهول رو به ملت روس
بلای قحط و غلا با قیافه ی منحوس ۱
فتاد هیکل سنگین دیو پیکر قحط
بروی قلب دهاقین روس چون کابوس ۲
مگر که دیو سپید است این بلای سیاه
که کرده روسیه را مبتلا چو کیکاوس ۳
یکی به ساحل ولگا ببین که ناله ی زار
فشار گرسنگی را چه سان کند محسوس ۴
بسان جوجه ز فقدان دانه بی جان بین
تذرو کبک خرامی که بود چون طاوس ۵
کجا رواست شود، زرد رنگ چون خیری
عذار سرخ نکویان همچو تاج خروس ۶
یکی ز کثرت سختی ز عمر خود بیزار
یکی ز شدت قحطی ز زندگی مأیوس ۷
در آرزوی یکی دانه ی شام تا به سحر
بود به سنبله چشم گرسنگان مأنوس ۸
کنون که ملت روس است بامجاعه دوچار
گه تهمتنی است ای سلاله ی سیروس ۹
به دستگیری قومی نما سرافرازی
که می کنند اجل را به جان و دل پابوس ۱۰
جوی ز گندم این سرزمین تواند داد
ز چنگ مرگ رها جان صد هزار نفوس ۱۱
نوشت خامه ی خونین «فرخی» این بیت
به روی صفحه ی طوفان به صد هزار افسوس ۱۲
جنوب بحر خزر شد ز اشک چشمه ی چشم
برای ساحل رود نوا چو اقیانوس ۱۳
بلای قحط و غلا با قیافه ی منحوس ۱
فتاد هیکل سنگین دیو پیکر قحط
بروی قلب دهاقین روس چون کابوس ۲
مگر که دیو سپید است این بلای سیاه
که کرده روسیه را مبتلا چو کیکاوس ۳
یکی به ساحل ولگا ببین که ناله ی زار
فشار گرسنگی را چه سان کند محسوس ۴
بسان جوجه ز فقدان دانه بی جان بین
تذرو کبک خرامی که بود چون طاوس ۵
کجا رواست شود، زرد رنگ چون خیری
عذار سرخ نکویان همچو تاج خروس ۶
یکی ز کثرت سختی ز عمر خود بیزار
یکی ز شدت قحطی ز زندگی مأیوس ۷
در آرزوی یکی دانه ی شام تا به سحر
بود به سنبله چشم گرسنگان مأنوس ۸
کنون که ملت روس است بامجاعه دوچار
گه تهمتنی است ای سلاله ی سیروس ۹
به دستگیری قومی نما سرافرازی
که می کنند اجل را به جان و دل پابوس ۱۰
جوی ز گندم این سرزمین تواند داد
ز چنگ مرگ رها جان صد هزار نفوس ۱۱
نوشت خامه ی خونین «فرخی» این بیت
به روی صفحه ی طوفان به صد هزار افسوس ۱۲
جنوب بحر خزر شد ز اشک چشمه ی چشم
برای ساحل رود نوا چو اقیانوس ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۳۵۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۳۲ - یارب ز چیست بر سر فقر و غنا هنوز
گوهر بعدی:شماره ۱۳۴ - تا حیات من به دست نان دهقان است و بس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.