هوش مصنوعی: این متن شعری است که از زبان یک عارف یا سالک بیان می‌شود و به تحولات روحی و عرفانی او اشاره دارد. شخصیت اصلی از دنیای مادی و عقلانی فاصله گرفته و به سمت عشق و بی‌خودی عرفانی حرکت می‌کند. او از عقل و منطق دور شده و در مسیر عشق و فنا قرار می‌گیرد. این شعر به مفاهیمی مانند عشق الهی، فنا در عشق، و رهایی از قید عقل و دنیای مادی اشاره دارد.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان کم‌سن‌وسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فنا و بی‌خودی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارند تا به درستی درک شوند.

غزل ۲۶۱ - پیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شد

پیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شد
در صف دردی کشان دردی کش و مردانه شد ۱

بر بساط نیستی با کم‌زنان پاک‌باز
عقل اندر باخت وز لایعقلی دیوانه شد ۲

در میان بیخودان مست دردی نوش کرد
در زبان زاهدان بی‌خبر افسانه شد ۳

آشنایی یافت با چیزی که نتوان داد شرح
وز همه کارث جهان یکبارگی بیگانه شد ۴

راست کان خورشید جانها برقع از رخ بر گرفت
عقل چون خفاش گشت و روح چون پروانه شد ۵

چون نشان گم کرد دل از سر او افتاد نیست
جان و دل در بی نشانی با فنا هم‌خانه شد ۶

عشق آمد گفت خون تو بخواهم ریختن
دل که این بشنود حالی از پی شکرانه شد ۷

چون دل عطار پر جوش آمد از سودای عشق
خون به سر بالا گرفت و چشم او پیمانه شد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۵۳۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۶۰ - تا نور او دیدم دو کون از چشم من افتاده شد
گوهر بعدی:غزل ۲۶۲ - تا دل لایعقلم دیوانه شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.