هوش مصنوعی:
این متن بیانگر حالات عاشقانه و دیوانگی ناشی از عشق است. شاعر از عشق به معشوق سخن میگوید و توصیف میکند که چگونه عشق او را از همه چیز بیگانه کرده و به سمت معشوق کشانده است. او از پروانههایی که دور شمع میگردند و مرغ عقل و جان که اسیر دام عشق شدهاند، به عنوان استعاره استفاده میکند. در نهایت، شاعر از مردانگی در عشق و دیوانگی ناشی از آن سخن میگوید و از خود میپرسد که آیا دلش شایسته عشق بوده است یا نه.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد که معمولاً در سنین بالاتر یافت میشود.
غزل ۲۶۲ - تا دل لایعقلم دیوانه شد
تا دل لایعقلم دیوانه شد
در جهان عشق تو افسانه شد ۱
آشنایی یافت با سودای تو
وز همه کار جهان بیگانه شد ۲
پیش شمع روی چون خورشید تو
صد هزاران جان و دل پروانه شد ۳
مرغ عقل و جان اسیر دام تو
همچو آدم از پی یک دانه شد ۴
نه که مرغ جان ز خانه رفته بود
ره بیاموخت و به سوی خانه شد ۵
بود تردامن در اول چون زنان
وآخر اندر کار تو مردانه شد ۶
مردیش این بود کاندر عشق تو
مست پیشت آمد و دیوانه شد ۷
میندانم تا دل عطار هیچ
شد تو را شایسته هرگز یا نشد ۸
در جهان عشق تو افسانه شد ۱
آشنایی یافت با سودای تو
وز همه کار جهان بیگانه شد ۲
پیش شمع روی چون خورشید تو
صد هزاران جان و دل پروانه شد ۳
مرغ عقل و جان اسیر دام تو
همچو آدم از پی یک دانه شد ۴
نه که مرغ جان ز خانه رفته بود
ره بیاموخت و به سوی خانه شد ۵
بود تردامن در اول چون زنان
وآخر اندر کار تو مردانه شد ۶
مردیش این بود کاندر عشق تو
مست پیشت آمد و دیوانه شد ۷
میندانم تا دل عطار هیچ
شد تو را شایسته هرگز یا نشد ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۴۷۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۶۱ - پیر ما از صومعه بگریخت در میخانه شد
گوهر بعدی:غزل ۲۶۳ - کسی کز حقیقت خبردار باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.