هوش مصنوعی: شاعر از درد هجران و غم عشق شکایت می‌کند و از معشوق می‌خواهد که با وصال خود او را شاد کند. او از زیبایی و قامت معشوق تعریف می‌کند و بیان می‌کند که صبرش در آتش هجران سوخته است. شاعر از حال دل مسکین خود می‌گوید و فریادش را به کوه و دشت می‌رساند.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای کودکان دشوار بوده و بیشتر مناسب نوجوانان و بزرگسالان است. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعر کلاسیک ممکن است برای گروه سنی پایین قابل فهم نباشد.

شماره ۴۱۹ - تا چند کنم جانا از دست غمت فریاد

تا چند کنم جانا از دست غمت فریاد
زین بیش نمی آرم من طاقت این بیداد ۱

من با غم هجرانت تا کی گذرانم روز
شاید که کنی یک شب از وصل خودم دلشاد ۲

دیدم قد رعنایت گشتم ز میان جان
من بنده آن قامت هستی تو چو سرو آزاد ۳

بخرام میان باغ تا قامت تو بیند
افتد ز قدم در دم هم طوبی و هم شمشاد ۴

درآتش هجرانت ای دوست خبر داری
کاین خانه ی صبر من برکند غم از بنیاد ۵

حال دل مسکینم آخر که تواند گفت
ای نور دو چشم من در گوش تو غیر از باد ۶

فریاد جهان سوزم افتاده به کوه و دشت
تا سوز غم عشقت در هر دو جهان افتاد ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۱۸ - ز قدّت چون خجل شد سرو آزاد
گوهر بعدی:شماره ۴۲۰ - فریاد و فغان در غم هجران تو فریاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.