هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عارفانه، بیانگر عشق و ستایش شاعر به معشوق است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن می‌گوید و او را با عناصر طبیعی و اساطیری مانند آفتاب، ماه، و خضر مقایسه می‌کند. همچنین، شاعر از تأثیرات عمیق عشق و حضور معشوق بر زندگی خود سخن می‌گوید.
رده سنی: 16+ این متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات پیچیده ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی داشته باشد.

غزل ۴۲۵ - اگر دلم ببرد یار دلبری رسدش

اگر دلم ببرد یار دلبری رسدش
وگر بپروردم بنده‌پروری رسدش ۱

ز بس که من سر او دارم از قدم تا فرق
گرم چو شمع بسوزد به سرسری رسدش ۲

سفید کاری صبح رخش جهان بگرفت
چو شب به طره طلسم سیه‌گری رسدش ۳

چو آفتاب رخش نور بخش اسلام است
اگر ز زلف نهد رسم کافری رسدش ۴

چو پشت لشکر حسن است روی صف شکنش
اگر به عمد کند قصد لشکری رسدش ۵

بدید بیخبری روی او و گفت امروز
به حکم با مه گردون برابری رسدش ۶

صد آفتاب مرا روشن است کین ساعت
نطاق بسته چو جوزا به چاکری رسدش ۷

چو هست چشمهٔ حیوان زکات‌خواه لبش
اگر قیام کند در سکندری رسدش ۸

سکندری چه بود با لب چو آب حیات
که گر چو خضر رود در پیمبری رسدش ۹

فرید چون ز لب لعل او سخن گوید
نثار در و گهر در سخن‌وری رسدش ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۵۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۲۴ - بیچاره دلم که نرگس مستش
گوهر بعدی:غزل ۴۲۶ - آنکه سر دارد کلاهت نرسدش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.