هوش مصنوعی: این متن به بیان ناتوانی عقل در درک و فهم عشق می‌پردازد. عشق به عنوان مفهومی فراتر از درک عقلانی توصیف شده است که تنها با دل و جان می‌توان آن را تجربه کرد. متن تأکید می‌کند که عشق نیازمند رهایی از تعلقات دنیوی و خودپرستی است و تنها در این حالت است که فرد می‌تواند به حقیقت عشق دست یابد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیازمند بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی است. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم انتزاعی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

غزل ۴۴۹ - عقل کجا پی برد شیوهٔ سودای عشق

عقل کجا پی برد شیوهٔ سودای عشق
باز نیابی به عقل سر معمای عشق ۱

عقل تو چون قطره‌ای است مانده ز دریا جدا
چند کند قطره‌ای فهم ز دریای عشق ۲

خاطر خیاط عقل گرچه بسی بخیه زد
هیچ قبایی ندوخت لایق بالای عشق ۳

گر ز خود و هر دو کون پاک تبرا کنی
راست بود آن زمان از تو تولای عشق ۴

ور سر مویی ز تو با تو بماند به هم
خام بود از تو خام پختن سودای عشق ۵

عشق چو کار دل است دیدهٔ دل باز کن
جان عزیزان نگر مست تماشای عشق ۶

دوش درآمد به جان دمدمهٔ عشق او
گفت اگر فانیی هست تو را جای عشق ۷

جان چو قدم در نهاد تا که همی چشم زد
از بن و بیخش بکند قوت و غوغای عشق ۸

چون اثر او نماند محو شد اجزای او
جای دل و جان گرفت جملهٔ اجزای عشق ۹

هست درین بادیه جملهٔ جانها چو ابر
قطرهٔ باران او درد و دریغای عشق ۱۰

تا دل عطار یافت پرتو این آفتاب
گشت ز عطار سیر، رفت به صحرای عشق ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۶۳۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۴۴۸ - هر که دایم نیست ناپروای عشق
گوهر بعدی:غزل ۴۵۰ - ای عشق تو با وجود هم تنگ
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.