هوش مصنوعی: شاعر در این متن از ناامیدی و ناکامی خود در رسیدن به خواسته‌هایش نزد سلطان می‌گوید. او از بی‌توجهی سلطان، غرور درباریان و دوستان نادرست شکایت دارد و احساس می‌کند که امیدهایش به یأس تبدیل شده‌اند. با وجود ظاهر خندان، درونش پر از غم است و از عشق نافرجام رنج می‌برد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، برخی از اشارات به ناامیدی و رنج‌های عاطفی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین باشد.

شماره ۱۰۲ - چه خواهد شد اگر سلطان دهد گوشی بفرمانم

چه خواهد شد اگر سلطان دهد گوشی بفرمانم
که عمری شد که من بر درگهش از داد خواهانم

ملک آسوده در خلوت چه می داند چه می آید
زاستغنای دربان وتغافلهای خاصانم

در آن گلشن که هر کس گل بدامن می رود آنجا
سرت گردم، چرا دادی بدست خار دامانم

دریغ از من مدارای ابر رحمت رشحه فیضی
بود روزی گل امید گردد خار حرمانم

بآن چشمی که می باید بزاغ کج نوا بینی
مبین سویم که من خوش نغمه مرغ این گلستانم

مرنجان دل اگر خندان مرا در انجمن بینی
اگر در ظاهرم خندان ولی در پرده گریانم

بیا ای بیوفا یک ره بخاک من گذاری کن
چو اکنون از جفا کردی بخاک راه یکسانم

درون سینه ام جا کرده از بس شور عشق او
فرو ریزد بسان شمع آتش در گریبانم

مده پندم طبیب اکنون که عشقم دل ربود از کف
دریغا رفت آن عهدی که دل بودی بفرمانم
کانال گوهرین در ایتا
۳۰۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۱ - سوی تو عجب نیست اگر میکشدم دل
گوهر بعدی:شماره ۱۰۳ - در دل اگر باشدم غیر وصال توکام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.