هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد عشق و نبودن عاشقان واقعی در راه عشق شکایت می‌کند. او از خودپرستی مردم و دوری از عشق حقیقی ابراز ناراحتی می‌کند و بیان می‌کند که در جستجوی عشق و یار، عمر خود را سپری کرده اما به مقصود نرسیده است. او همچنین از نبودن نشانه‌های عشق و وفاداری در میان مردم اظهار تاسف می‌کند و خود را در میان دو دین و دو فرهنگ سرگردان می‌بیند.
رده سنی: 18+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، مفاهیم مربوط به عشق و شکایت از جامعه ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

غزل ۵۸۱ - در درد عشق یک دل بیدار می نبینم

در درد عشق یک دل بیدار می نبینم
مستند جمله در خود هشیار می نبینم ۱

جمله ز خودپرستی مشغول کار خویشند
در راه او دلی را بر کار می نبینم ۲

عمری بسر دویدم گفتم مگر رسیدم
با دست هرچه دیدم چون یار می نبینم ۳

گفتم مگر که باشم از خاصگان کویش
خود از سگان کویش آثار می نبینم ۴

دعوی است جمله دعوی کو عاشقی و کو عشق
کز کشتگان عشقش دیار می نبینم ۵

گر عاشقی برآور از جان دم اناالحق
زیرا که جای عاشق جز دار می نبینم ۶

چون مرد دین نبودم کیش مغان گزیدم
دین رفت و بر میان جز زنار می نبینم ۷

اکنون ز نا تمامی نه مغ نه مؤمنم من
اندک ز دست دادم بسیار می نبینم ۸

دردا که داد چون گل عطار دل به بادش
وز گلبن وصالش یک خار می نبینم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۲۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۸۰ - به دریایی در افتادم که پایانش نمی‌بینم
گوهر بعدی:غزل ۵۸۲ - ای برده به زلف کفر و دینم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.