هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد فراق و نبود شادی در زندگی خود میگوید. او اشاره میکند که در مذهبش عید و نوروزی وجود ندارد و از بیوفایی دنیا و نبود دلسوزی در آن شکایت دارد. همچنین، او به عادات بد دیگران اشاره کرده و میگوید که در عادت تو دلسوزی نیست.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و غمگین است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۱ - چون مرا دولت وصل تو، شبی روزی نیست
چون مرا دولت وصل تو، شبی روزی نیست
زانکه در مذهب من، عیدی و نوروزی نیست ۱
گفتم آن لعل صفت محنت من برشکند
چرخ پیروزه ندا کرد که پیروزی نیست ۲
چند گوئی، که بدآموزی صاحب غرض است
عادت بوالعجب توست، بدآموزی نیست ۳
بیلکی باز کن از غمزه، بدآموزان را
زانکه در عادت تو سنت دلدوزی نیست ۴
غم دلسوختگان، دامن توکی گیرد
در جهان تو، چو غمخواری و دلسوزی نیست ۵
زانکه در مذهب من، عیدی و نوروزی نیست ۱
گفتم آن لعل صفت محنت من برشکند
چرخ پیروزه ندا کرد که پیروزی نیست ۲
چند گوئی، که بدآموزی صاحب غرض است
عادت بوالعجب توست، بدآموزی نیست ۳
بیلکی باز کن از غمزه، بدآموزان را
زانکه در عادت تو سنت دلدوزی نیست ۴
غم دلسوختگان، دامن توکی گیرد
در جهان تو، چو غمخواری و دلسوزی نیست ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۴۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰ - در عشق تو یک کار مرا ساز و نسق نیست
گوهر بعدی:شماره ۱۲ - مه رخم، سرو قامت افتاده ست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.