خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و رازداری در آن سخن می‌گوید، از تلاش‌های خود برای رسیدن به معشوق و فداکاری‌هایش می‌نویسد. او از جدایی از دنیای مادی و پرواز در عالم معنا صحبت می‌کند و از نقش خود به عنوان صدف گوهر معشوق یاد می‌کند. در نهایت، اشاره‌ای به محدودیت‌های حواس مادی و تلاش برای فراتر رفتن از آن‌ها دارد.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

شماره ۱۱۱ - دوش با دوست محاکات بجان میگردم

دوش با دوست محاکات بجان میگردم
نکته را راه به هنجار زیان میگردم

غیرت عشق چنان پرده همیداشت که من
نقش اسرار زخود نیز نهان میگردم

چون جهان نزل جنان بود من از پیروزی
منزل همت از آنسوی جهان میگردم

نظر از هرچه فلک دید، زمین میخواندم
خرد از هرچه خبر داشت، عیان میگردم

تامرابو، که هم از من بخرد یار به هیچ
سود و سرمایه بر آن بیع زیان میکردم

بحروفی که همی بست سر حلقه دُرج
خاتم غیب در انگشت بیان میکردم

او چو خورشید مرا کان گهر کردی و من
دامن او صدف گوهر کان میکردم

تا بآماج رسد تیر سحر یعنی آه
گاه تیر از قد خود گاه کمان میکردم

دم بدادند مرا دام طرازان حواس
زآنکه پرواز نه در اوج مکان میکردم
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۱۰ - درد هجران تو را داغ جگر ساخته ام
گوهر بعدی:شماره ۱۱۲ - دلبری دارم که جان میخواهد از من، چون کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.