هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد عشق و تنهایی میگوید و از رنجهای عشقورزی سخن میگوید. او از رسواییای که در راه عشق متحمل شده شکایت دارد و از معشوق میخواهد که او را از این وضعیت نجات دهد. شاعر همچنین به زیباییهای معشوق اشاره میکند و از دلبستگی و سرگردانی خود در این راه مینالد.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رسوایی و رنج عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۰۰ - نمی آید ز تو ای سایه چو من دشت پیمایی
نمی آید ز تو ای سایه چو من دشت پیمایی
رفیقی با تو می باید نداری تاب تنهایی ۱
شدم رسوا برافکن برده از رخسار عالم را
بخود مشغول کن یکدم نجاتم ده ز رسوایی ۲
رخت را تا ندیدم از تو نامد صد بلا بر من
نمی دانم بنالم از تو یا از نور بینایی ۳
ز پا افتاده ام وز سرگذشتم در ره عشقت
مسلم گشت بر من رسم و راه بی سر و پایی ۴
از آنم دل نشد جایی مقید ماند سرگردان
که من هر جا که دیدم دل ربایی بود هر جایی ۵
نه چون رویت گلی بشگفت در گلزار محبوبی
نه چون قدت نهالی زد سر از بستان رعنایی ۶
فضولی چند در بند ریا باشی بحمدالله
که ترک دین و دل کردی نهادی سر بشیدایی ۷
رفیقی با تو می باید نداری تاب تنهایی ۱
شدم رسوا برافکن برده از رخسار عالم را
بخود مشغول کن یکدم نجاتم ده ز رسوایی ۲
رخت را تا ندیدم از تو نامد صد بلا بر من
نمی دانم بنالم از تو یا از نور بینایی ۳
ز پا افتاده ام وز سرگذشتم در ره عشقت
مسلم گشت بر من رسم و راه بی سر و پایی ۴
از آنم دل نشد جایی مقید ماند سرگردان
که من هر جا که دیدم دل ربایی بود هر جایی ۵
نه چون رویت گلی بشگفت در گلزار محبوبی
نه چون قدت نهالی زد سر از بستان رعنایی ۶
فضولی چند در بند ریا باشی بحمدالله
که ترک دین و دل کردی نهادی سر بشیدایی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۴۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹۹ - مه من بی خبر از حال دل شیدایی
گوهر بعدی:شماره ۴۰۱ - رحمی باسیران شب تار نداری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.