هوش مصنوعی:
این متن عرفانی و شاعرانه به بیان وحدت وجود و ارتباط عمیق بین خالق و مخلوق میپردازد. شاعر خود را در همه چیز و همه کس میبیند و از یگانگی با عالم سخن میگوید. او از اساطیر و شخصیتهای مذهبی مانند یوسف، نوح، موسی، محمد و علی استفاده میکند تا مفاهیم عرفانی را بیان کند. متن همچنین به مفاهیمی مانند حقیقت، عشق، عقل و روح میپردازد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با مفاهیم دینی و فلسفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۸۹ - هر آن نقشی که می بندی نگارا ناقش آنم
هر آن نقشی که می بندی نگارا ناقش آنم
به هر اشیا که پیوندی درون جان او جانم ۱
هر آن ظاهر که می بینی منم صورت به عین او
هر آن ناظر که دریابی در او سری است پنهانم ۲
منم یوسف جهان چاه است، منم نوح و زمین کشتی
بود نفس سگم فرعون و من موسی عمرانم ۳
دلم یونس تنم حوت است و اشیا بحر بی پایان
همه عالم به یک حمله بجنبد گر بجنبانم ۴
محمد عقل کلم شد که نفس آمد براق او
علی ام عشق و تن دلدل به شرق و غرب پویانم ۵
سرم عرش است و پا کرسی، از این برتر مکان نبود
جگر دوزخ دلم جنت که منظرگاه جانانم ۶
حقیقت تیغ صمصامم همه عالم غلاف او
اگر عالم شکست آید که من آن تیغ برانم ۷
سخن خورشید شد ما را دهان و گوش شرق و غرب
مه رخشان بود چشمم که اندر چرخ گردانم ۸
تو را بدفعل شیطانی است روح ادراک ربانی
اگر ادرک او دانی بدانی آنچه می دانم ۹
به بحر و بر گذر کردم به خشک و تر سفر کردم
نشان بی نشانی را نسیمی وار می دانم ۱۰
به هر اشیا که پیوندی درون جان او جانم ۱
هر آن ظاهر که می بینی منم صورت به عین او
هر آن ناظر که دریابی در او سری است پنهانم ۲
منم یوسف جهان چاه است، منم نوح و زمین کشتی
بود نفس سگم فرعون و من موسی عمرانم ۳
دلم یونس تنم حوت است و اشیا بحر بی پایان
همه عالم به یک حمله بجنبد گر بجنبانم ۴
محمد عقل کلم شد که نفس آمد براق او
علی ام عشق و تن دلدل به شرق و غرب پویانم ۵
سرم عرش است و پا کرسی، از این برتر مکان نبود
جگر دوزخ دلم جنت که منظرگاه جانانم ۶
حقیقت تیغ صمصامم همه عالم غلاف او
اگر عالم شکست آید که من آن تیغ برانم ۷
سخن خورشید شد ما را دهان و گوش شرق و غرب
مه رخشان بود چشمم که اندر چرخ گردانم ۸
تو را بدفعل شیطانی است روح ادراک ربانی
اگر ادرک او دانی بدانی آنچه می دانم ۹
به بحر و بر گذر کردم به خشک و تر سفر کردم
نشان بی نشانی را نسیمی وار می دانم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۲۵۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۸ - ترک شراب کی کنم من که چو رند فاسقم؟
گوهر بعدی:شماره ۱۹۰ - منم آن دو هفته ماهی که بر آسمان جانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.