هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه از عشق و شوق بی‌پایان به معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چگونه بیان این احساسات با زبان عادی ممکن نیست. شاعر از ناتوانی خود در توصیف زیبایی‌های معشوق و رازهای عشقش می‌گوید و تأکید می‌کند که این اسرار را نباید با هر کسی در میان گذاشت.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی و ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

شماره ۲۱۰ - حدیث لعل تو نتوان بدین زبان گفتن

حدیث لعل تو نتوان بدین زبان گفتن
بدین زبان سخن جان نمی توان گفتن ۱

ز سر عشق تو چون غنچه وار دارم لب
که سر عشق تو نتوان در این جهان گفتن ۲

دهان تنگ تو را چون کنم حکایت، هیچ
نمی توان سخنی از سر گمان گفتن ۳

چگونه نسبت قدت کنم به سرو روان
که سرو را نتوان این چنین روان گفتن ۴

ز دست شوق تو بر سر ندارم آن که توان
ز صد هزار یکی را به داستان گفتن ۵

به هیچ روی ندیدم میان و مویت را
مجال یک سر مو فرق تا میان گفتن ۶

همیشه عادت چشم تو هست با مردم
سخن به گوشه ابروی چون کمان گفتن ۷

هزار نکته ز لعلت شنیده ام لیکن
به گوش کس نتوانی یکی از آن گفتن ۸

اگرچه آتش دل شعله می زند چون شمع
نمی توان به زیان سوز عاشقان گفتن ۹

مگوی راز غمش را به هرکس ای عاشق
که باید این سخن از مدعی نهان گفتن ۱۰

نسیمیا ستم یار اگرچه بسیار است
بدین قدر نتوان ترک دلبران گفتن ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
۲۸۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۰۹ - به کوی یار می باید به چشم خونفشان رفتن
گوهر بعدی:شماره ۲۱۱ - تو رسم دلبری داری و دانی دلبری کردن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.