هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید و از تأثیرات عمیق این عشق بر دل و جان خود می‌نالد. شاعر از آتش عشق، انتظار، اضطراب و زیبایی معشوق صحبت می‌کند و از خواننده می‌خواهد تا با دیدن این زیبایی، به آرامش برسد.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند اضطراب و انتظار ممکن است نیاز به بلوغ فکری بیشتری برای درک کامل داشته باشند.

غزل ۸۲۸ - تا در سر زلف تاب بینی

تا در سر زلف تاب بینی
دل در بر من خراب بینی ۱

گر آتش عشق بر فروزم
بس دل که برو کباب بینی ۲

گر پرده ز روی خود گشایی
بس رخ که به خون خضاب بینی ۳

دل بر در انتظار یابی
جان در ره اضطراب بینی ۴

در مجلس عشق عاشقان را
از خون جگر شراب بینی ۵

هین روی چو آفتاب بنمای
تا دل ز غمش به تاب بینی ۶

در آیینه حبذا بخندی
تا صبح بر آفتاب بینی ۷

در آب نگر ببین جمالت
تا آتش اندر آب بینی ۸

خوابت نبرد شبی به سالی
گر روی مرا به خواب بینی ۹

عطار به‌کل ز دل فرو شو
فریاد رس ار به خواب بینی ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۴۷۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۸۲۷ - نگر تا ای دل بیچاره چونی
گوهر بعدی:غزل ۸۲۹ - به وادییی که درو گوی راه سر بینی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.