هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از عطار نیشابوری است که در آن شاعر از درد فراق و عشق سخن میگوید. او از بیقراری، دلتنگی، و اشتیاق به معشوق میگوید و خود را در حالتی از سوز و گداز و بیتابی توصیف میکند. شاعر از عشق به معشوقی الهی یا انسانی سخن میگوید و خود را در مسیر عشق، فانی و خاکزیر پا میداند. او از رنجها و سختیهای این مسیر میگوید و آرزو میکند که معشوق او را ببیند و به او توجه کند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد فراق و سوز و گداز عشق ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
غزل ۸۳۰ - هر روز ز دلتنگی جایی دگرم بینی
هر روز ز دلتنگی جایی دگرم بینی
هر لحظه ز بی صبری شوریده ترم بینی ۱
در عشق چنان دلبر جان بر لب و لب برهم
گه نعرهزنم یابی گه جامهدرم بینی ۲
در دایرهٔ گردون گر در نگری در من
چون دایرهای گردان بی پای و سرم بینی ۳
چندان که درین دریا میجویم و میپویم
از آتش دل هر دم لبخشکترم بینی ۴
از بسکه به سر گشتم چون چرخ فلک بر سر
چون چرخ فلک دایم زیر و زبرم بینی ۵
در ره گذرت جانا با خاک شدم یکسان
تا بو که برون آیی بر رهگذرم بینی ۶
بر خاک درت زانم تا گر ز سر خشمی
بر بنده به در آیی بر خاک درم بینی ۷
نی نی که نمیخواهم کز من اثری ماند
آن به که درین وادی رفته اثرم بینی ۸
تا در ره تو مویی هستیم بود باقی
صد پرده از آن مویی پیش نظرم بینی ۹
چون شمع سحرگاهی میسوزم و میگریم
چون صبح برآ آخر تا یک سحرم بینی ۱۰
در ماتم هجر تو از بس که کنم نوحه
زیر بن هر مویی صد نوحه گرم بینی ۱۱
گر آب خورم روزی صد کوزه بگریم خون
گر قوت خورم یک شب خون جگرم بینی ۱۲
خاک است مرا بستر خشت است مرا بالین
ور هیچ نخفتم من خوابی دگرم بینی ۱۳
خون جگر عطار خورد این تن و خفت ای جان
برخیز و بیا آخر تا خواب و خورم بینی ۱۴
هر لحظه ز بی صبری شوریده ترم بینی ۱
در عشق چنان دلبر جان بر لب و لب برهم
گه نعرهزنم یابی گه جامهدرم بینی ۲
در دایرهٔ گردون گر در نگری در من
چون دایرهای گردان بی پای و سرم بینی ۳
چندان که درین دریا میجویم و میپویم
از آتش دل هر دم لبخشکترم بینی ۴
از بسکه به سر گشتم چون چرخ فلک بر سر
چون چرخ فلک دایم زیر و زبرم بینی ۵
در ره گذرت جانا با خاک شدم یکسان
تا بو که برون آیی بر رهگذرم بینی ۶
بر خاک درت زانم تا گر ز سر خشمی
بر بنده به در آیی بر خاک درم بینی ۷
نی نی که نمیخواهم کز من اثری ماند
آن به که درین وادی رفته اثرم بینی ۸
تا در ره تو مویی هستیم بود باقی
صد پرده از آن مویی پیش نظرم بینی ۹
چون شمع سحرگاهی میسوزم و میگریم
چون صبح برآ آخر تا یک سحرم بینی ۱۰
در ماتم هجر تو از بس که کنم نوحه
زیر بن هر مویی صد نوحه گرم بینی ۱۱
گر آب خورم روزی صد کوزه بگریم خون
گر قوت خورم یک شب خون جگرم بینی ۱۲
خاک است مرا بستر خشت است مرا بالین
ور هیچ نخفتم من خوابی دگرم بینی ۱۳
خون جگر عطار خورد این تن و خفت ای جان
برخیز و بیا آخر تا خواب و خورم بینی ۱۴
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۴
۵۶۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۲۹ - به وادییی که درو گوی راه سر بینی
گوهر بعدی:غزل ۸۳۱ - چو لبت به پسته اندر صفت گهر نبینی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.