هوش مصنوعی: در دوران تیموریان، شاهرخ عاشق دختری زیبا در سمرقند می‌شود. پس از مدتی تحمل عشق و اندوه، گروهی را برای خواستگاری می‌فرستد و هدایای ارزشمندی تقدیم می‌کند. دختر که به عهد دیگری پایبند است، با احترام و انصاف پاسخ می‌دهد. شاهرخ با بزرگواری پاسخ او را می‌پذیرد و به جای ناراحتی، جشن بزرگی برپا می‌کند و به عشق و وفاداری احترام می‌گذارد.
رده سنی: 14+ متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و اخلاقی است که درک آن برای کودکان دشوار است. همچنین، استفاده از زبان شعر کلاسیک و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات دارد.

شماره ۱۶ - شنیدم که در عهد تیموریان

شنیدم که در عهد تیموریان
چو شد شاهرخ جانشین کیان ۱

نکو دختری در سمرقند بود
که با گل لبش در شکرخند بود ۲

گل سرو قد، ماه خورشید روی
بت سیم تن، لعبت مشک بوی! ۳

دو گیسو کمند و دو ابرو کمان
دو چشمش دو مشکین غزال رمان ۴

سرافرازی شاخ شمشاد از او
همه شادی شهر نوشاد از او ۵

به جلوه خرامان، تذرو بهشت
به چهره فروزان، چراغ کنشت ۶

رخی داشت رخشان تر از مهر و ماه
ز کوکب، ولی بود روزش سیاه! ۷

ز گیسوی خود، کار سرگشته تر
ز مژگان خود، روز برگشته تر ۸

ز خال لبش، تیره تر کوکبش
سیه تر شب از روز و روز از شبش ۹

چو عریانی تن نبودش پسند
به تن داشت از زلف، مشکین پرند ۱۰

ز بی قوتی او را دو یاقوت ناب
فتاده ز رنگ و فتاده ز آب ۱۱

همانا پی صید روزی به دشت
سپه با شه از کوی او می‌گذشت ۱۲

چو خورشید دید از قضا شاهرخ
به بامی رخ ماه آن ماهرخ ۱۳

چنان عشق بردش ز دست اختیار
که شد کارش از دست و دستش ز کار ۱۴

عنان رفتش از کف به یکبارگی
بدان گونه شد، کافتد از بارگی ۱۵

در آخر ز تمکین شاهی که داشت
از آنجا گذشت و دل آنجا گذاشت ۱۶

پی صید آهو همی رفت شیر
زبون گشت از آهویی شیر گیر ۱۷

دو روزی شکیبایی آورد پیش
چو آرام کم دید و اندوه بیش ۱۸

تنی چند بگزید، بس کاردان
جهان دیده پیران بسیار دان ۱۹

ز گنجینه بس خواسته دادشان
پس خواستگاری فرستادشان ۲۰

زر افشان یکی محمل آبنوس
بیاراست چون حجله گاه عروس ۲۱

فرستاد همراهشان تحفه‌ها
ز هرگونه کالای سنگین بها ۲۲

روان هر طرف سرو قد مهوشان
ز تازی نژادان جنبیت کشان ۲۳

خرامان ز هر سوی در زیر بار
جوان ناقه‌های ابریشم مهار ۲۴

ز یاقوت رخشان و دُر عدن
ز لعل بدخشان و جزع یمن ۲۵

ز سنجاب و قاقم، ز خز و سمور
ز آیینه‌ی صاف و جام بلور ۲۶

بپوشیده بس جامه‌ها رنگ رنگ
بگسترده بس فرش‌ها تنگ تنگ ۲۷

ز خلخال و از جیقه‌ی زرنگار
ز عود قماری و مشک تتار ۲۸

ز مصری طبر زد، ز چینی حریر
ز فیروزه تاج، از زبرجد سریر! ۲۹

زر و سیمش از سکه‌ی شهریار
ز قرص مه و مهرش افزون عیار ۳۰

سمنبر کنیزان چینی پرند
کمر زر غلامان بالا بلند ۳۱

پیام آوران چون به خرگاه ماه
رسیدند و گفتند پیغام شاه ۳۲

جگر خون شد آن دل ز کف داده را
که خود نامزد بود عم زاده را ۳۳

ولی هر دو از فاقه آشفته حال
ز درماندگی، ناامید از وصال ۳۴

در ایوان پیام آوران کرده جمع
نشست از پس پرده سوزان چو شمع ۳۵

پس از عذر، آن رشک ماه تمام
چنین داد شاه جهان را پیام ۳۶

که شاها، کف جود پرور تو راست
سپه داری هفت کشور تو راست! ۳۷

ز عدل است آرایش عهد تو
ز ماه است آرایش مهد تو ۳۸

همه دور گردون به کام تو باد
زحل هندوی طرف بام تو باد ۳۹

کند چون کنی میل انگشتری
در انگشت انگشتری مشتری ۴۰

فرازد به سر آفتابت علم
طرازد به مدحت عطارد قلم ۴۱

یکی بنده مریخ از لشکرت
قمر، ساقی و زهره رامشگرت ۴۲

رساندند ای شاه آزادگان
فرستاده‌ها را فرستادگان ۴۳

شمردند ای شاه نام آوران
پیام تو بر من پیام آوران ۴۴

به نامم یکی نامه آراستی
مرا از کنیزان خود خواستی ۴۵

ازین مژده سر بر سپهرم رسید
کله گوشه بر ماه و مهرم رسید ۴۶

ز حکمت نپیچند گردن شهان
ولی دارم ای شاه عذری نهان ۴۷

گر افتد قبولت، زهی عدل و داد
وگرنه، سرم خاک پای تو باد ۴۸

ز عهدی بود طوق در گردنم
به آن عهد باید وفا کردنم ۴۹

به عهد تو چون عهد نتوان شکست
ز دامان تو کوتهم مانده دست ۵۰

نخواهم که روشن شود بزم شاه
ز شمعی که، دارد ز پی دود آه ۵۱

تویی شهره در عدل ای جم کلاه
نترسیدمی، هم گر از عدل شاه ۵۲

به سر راه قصر تو پیمودمی
به خاک حریمت جبین سودمی ۵۳

بود جان ز حکم توام بی‌قرار
دهد دل ز عدل توام زینهار ۵۴

کنون تا چه گویی؟ که فرمان تو راست
درین ماجرا درد و درمان تو راست ۵۵

پیام آوران چون از آن نیکنام
رساندند شاه جهان را پیام ۵۶

بگفت: آفرین باد بر عهد او
بود ماه را پرتو از مهد او ۵۷

زنی کو ز پیمان خود نگذرد
کی آزردن او پسندد خرد؟! ۵۸

چه مردم، ز انصاف زن نگذرم
ز انصاف من بیش از او درخورم ۵۹

وفادار اگر مرد اگر زن بود
نکو نام هر کوی و برزن بود ۶۰

دهم کام او تا دهم کام خود
کنم نیک چون نام او نام خود ۶۱

خوشم گر چه کارم ز دل مشکل است
دو دل گر شود خوش، به از یک دل است ۶۲

فرستاده ی خویش از ایشان نجست
دو چندان فزود آنچه داد از نخست ۶۳

به دلجویی آن دو دلباخته
لوای عنایت برافراخته ۶۴

بفرمود مردم ز نزدیک و دور
همه شهر بستند آیین سور ۶۵

ز ایران و توران و هندوستان
یکی انجمن ساخت چون بوستان ۶۶

در آن بوستان بلبل آهنگ‌ها
گرفتند بر چنگ‌ها چنگ‌ها ۶۷

ز بس پرتو شمع محفل فروز
سه شب بر سمرقندیان گشت روز ۶۸

سیم شب که با چهره یی آتشین
عروس فلک گشت خلوت نشین ۶۹

دو گل از یکی شاخ سر بر زدند
گل از گلبن وصل بر سر زدند ۷۰

ز انصاف شاه، آن دو نومید زار
شدند از وصال هم امیدوار ۷۱

به بازی گردون گردان نگر
وفای زن، انصاف مردان نگر! ۷۲
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۷۲
کانال گوهرین در ایتا
۳۴۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۵ - شنیدم که از گردش آسمان
گوهر بعدی:شماره ۱۷ - شنیدم یکی از ملوک کیان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.