هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که وجود معشوق برای او مانند نفس است. او آرزوی وصال معشوق را دارد و غمهایش را به عشق او نسبت میدهد. شاعر از این که خیال معشوق همواره همراه اوست، احساس خوشبختی میکند و از این که نمیتواند به وصال معشوق برسد، اظهار ناراحتی میکند.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی بیشتری دارد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۵ - من کیم کاندیشهٔ تو هم نفس باشد مرا
من کیم کاندیشهٔ تو هم نفس باشد مرا
یا تمنای وصال چون تو کس باشد مرا ۱
گر بود شایستهٔ غم خوردن تو جان من
این نصیب از دولت عشق تو بس باشد مرا ۲
گر نه عشقت سایهٔ من شد چرا هر گه که من
روی بر تابم ازو پویان ز پس باشد مرا ۳
هرنفس کانرا بیاد روزگار تو زنم
جملهٔ عالم طفیل آن نفس باشد مرا ۴
هز رمان ز امید وصل تو دل خود خوش کنم
باز گویم نه چه جای این هوس باشد مرا ۵
چون خیال خاکپایت مینبیند چشم من
بر وصال تو چگونه دست رس باشد مرا ۶
یا تمنای وصال چون تو کس باشد مرا ۱
گر بود شایستهٔ غم خوردن تو جان من
این نصیب از دولت عشق تو بس باشد مرا ۲
گر نه عشقت سایهٔ من شد چرا هر گه که من
روی بر تابم ازو پویان ز پس باشد مرا ۳
هرنفس کانرا بیاد روزگار تو زنم
جملهٔ عالم طفیل آن نفس باشد مرا ۴
هز رمان ز امید وصل تو دل خود خوش کنم
باز گویم نه چه جای این هوس باشد مرا ۵
چون خیال خاکپایت مینبیند چشم من
بر وصال تو چگونه دست رس باشد مرا ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۵۷۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴ - ساقیا دانی که مخموریم در ده جام را
گوهر بعدی:غزل ۱۶ - نیست بی دیدار تو در دل شکیبایی مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.