هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و هجران سخن میگوید و از درد فراق و اشتیاق به وصال معشوق مینالد. او از معشوق میخواهد که دستش را بگیرد و در عشقش او را یاری کند، وگرنه از شدت درد و رنج، خونش بر گردن معشوق جاری خواهد شد.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و احساسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۸۵ - دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت
دان و آگه باش اگر شرطی نباشد با منت
بامدادان پگه دست منست و دامنت ۱
چند ازین شوخی قرارم ده زمانی بر زمین
نه همین آب و زمین بخشید باید با منت ۲
سوزنی گشتم به باریکی به خیاطی فرست
تا همی دوزد گریبان و زه پیراهنت ۳
آتش هجرت به خرمنگاه صبرم باز خورد
گفت از تو بر نگردم تا نسوزم خرمنت ۴
گر نگیری دستم ای جان جهان در عشق خویش
پیشت افتم باژگونه خون من در گردنت ۵
بامدادان پگه دست منست و دامنت ۱
چند ازین شوخی قرارم ده زمانی بر زمین
نه همین آب و زمین بخشید باید با منت ۲
سوزنی گشتم به باریکی به خیاطی فرست
تا همی دوزد گریبان و زه پیراهنت ۳
آتش هجرت به خرمنگاه صبرم باز خورد
گفت از تو بر نگردم تا نسوزم خرمنت ۴
گر نگیری دستم ای جان جهان در عشق خویش
پیشت افتم باژگونه خون من در گردنت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۴۴۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۴ - در دل آن را که روشنایی نیست
گوهر بعدی:غزل ۸۶ - نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.