هوش مصنوعی:
این متن به بیان احساسات عمیق عاشقانه و رهایی از تعلقات دنیوی میپردازد. شاعر از عشق به عنوان نیرویی قدرتمند یاد میکند که باعث رهایی از دنیا و رسیدن به حقیقت میشود. او از خواننده میخواهد که از تعلقات دنیوی دست بکشد و به سوی حقیقت و عشق حرکت کند.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در سنین بالاتر دیده میشود.
غزل ۱۴۰ - تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید
تا رقم عاشقی در دلم آمد پدید
عاشقی از جان من نبست آدم برید ۱
در صفت عاشقی لفظ و عبارت بسوخت
حرف و بیان شد نهان نام و نشان شد پدید ۲
قافله اندر گذشت راه ز ما شد نهان
گشت ز ما منقطع هر که به ما در رسید ۳
مشکل درد مرا چرخ نداند گشاد
محمل عشق مرا خاک نیارد کشید ۴
ای پسر از هر چه هست دست بشوی و برو
راه خرابات گیر رود و سرود و نبید ۵
عاشقی از جان من نبست آدم برید ۱
در صفت عاشقی لفظ و عبارت بسوخت
حرف و بیان شد نهان نام و نشان شد پدید ۲
قافله اندر گذشت راه ز ما شد نهان
گشت ز ما منقطع هر که به ما در رسید ۳
مشکل درد مرا چرخ نداند گشاد
محمل عشق مرا خاک نیارد کشید ۴
ای پسر از هر چه هست دست بشوی و برو
راه خرابات گیر رود و سرود و نبید ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۵۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۳۹ - ترا باری چو من گر یار باید
گوهر بعدی:غزل ۱۴۱ - لشکر شب رفت و صبح اندر رسید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.