هوش مصنوعی:
این شعر از نظیری نیشابوری سرشار از امید و انتظار برای بازگشت عزیزی از غربت است. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند پریدن چشم، مرغ بی بال و پر، و جادوی بازگشت، احساسات عمیق خود را بیان میکند. همچنین، شعر به مفاهیمی مانند سعادت، دولت، و عشق اشاره دارد و در نهایت، شاعر از راز دل خود سخن میگوید و از دوستان میخواهد که تحمل کنند تا او خود بر سر این راز بیاید.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۹۴ - به گوشم از پریدن های چشم آواز می آید
به گوشم از پریدن های چشم آواز می آید
که از غربت درین زودی عزیزی باز می آید ۱
مبارک پی هوایی کز دیار دوستی خیزد
که بی بال و پر آن جا مرغ در پرواز می آید ۲
بغل بگشای و پر کن از غنیمت های ایمانی
که از تاراج حسن مملکت پرداز می آید ۳
بساط جادویی برهم خورد جادونگاهان را
که لب با حجت و رخسار با اعجاز می آید ۴
محالست این که بر دام نگاه من گذار افتد
غزالی را که از پی صد کمندانداز می آید ۵
سپه را روح در پرواز و شه را بخت در نازست
که از بالا هما در چنگ آن شهباز می آید ۶
به ترتیب صبوحی صبحدم دیدم که دولت را
کمر می بست دوران خان خانان باز می آید ۷
سعادت های گوناگونست دوران را که حسن او
به هر انجام فصلی بر سر آغاز می آید ۸
نباشد محرم آهنگ دولت قدر هر سمعی
نوا نازک برون از پرده های ساز می آید ۹
چو شد تسخیر دل مشتاق را درمان شکیبایی است
که دل می نازد و دلبر ز روی ناز زمی آید ۱۰
«نظیری » دوستان را راز دل ناگفته کی ماند؟
تحمل کن که او خود بر سر این راز می آید ۱۱
که از غربت درین زودی عزیزی باز می آید ۱
مبارک پی هوایی کز دیار دوستی خیزد
که بی بال و پر آن جا مرغ در پرواز می آید ۲
بغل بگشای و پر کن از غنیمت های ایمانی
که از تاراج حسن مملکت پرداز می آید ۳
بساط جادویی برهم خورد جادونگاهان را
که لب با حجت و رخسار با اعجاز می آید ۴
محالست این که بر دام نگاه من گذار افتد
غزالی را که از پی صد کمندانداز می آید ۵
سپه را روح در پرواز و شه را بخت در نازست
که از بالا هما در چنگ آن شهباز می آید ۶
به ترتیب صبوحی صبحدم دیدم که دولت را
کمر می بست دوران خان خانان باز می آید ۷
سعادت های گوناگونست دوران را که حسن او
به هر انجام فصلی بر سر آغاز می آید ۸
نباشد محرم آهنگ دولت قدر هر سمعی
نوا نازک برون از پرده های ساز می آید ۹
چو شد تسخیر دل مشتاق را درمان شکیبایی است
که دل می نازد و دلبر ز روی ناز زمی آید ۱۰
«نظیری » دوستان را راز دل ناگفته کی ماند؟
تحمل کن که او خود بر سر این راز می آید ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۳۳۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۹۳ - پایمالم فتنه یی را هر که در شور آورد
گوهر بعدی:شماره ۱۹۵ - آمد دگر به صلح و در فتنه باز کرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.