هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و دلدادگی سخن میگوید و بیان میکند که برای رسیدن به معشوق، همه چیز را فدا کرده است. او از عقل و صبر و طاعت گذر کرده و به رندی و ناراستی روی آورده است. شاعر با توصیف عشق و وصال، از فداکاریهای خود برای رسیدن به معشوق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رندی و ناراستی نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری برای درک صحیح دارند.
غزل ۲۲۶ - تا بر آن روی چو ماه آموختم
تا بر آن روی چو ماه آموختم
عالمی بر خویشتن بفروختم ۱
پاره کرده پردهٔ صبر و صلاح
دیدهٔ عقل و بصر بردوختم ۲
رایت عشق از فلک بفراختم
تا چراغ وصل را افروختم ۳
با بت آتش رخ اندر ساختم
خرمن طاعت به آتش سوختم ۴
اسب در میدان وصلش تاختم
کعبهٔ وصلش ز هجران توختم ۵
جامهٔ عفت برون انداختم
رندی و ناراستی آموختم ۶
عالمی بر خویشتن بفروختم ۱
پاره کرده پردهٔ صبر و صلاح
دیدهٔ عقل و بصر بردوختم ۲
رایت عشق از فلک بفراختم
تا چراغ وصل را افروختم ۳
با بت آتش رخ اندر ساختم
خرمن طاعت به آتش سوختم ۴
اسب در میدان وصلش تاختم
کعبهٔ وصلش ز هجران توختم ۵
جامهٔ عفت برون انداختم
رندی و ناراستی آموختم ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۵۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۵ - بستهٔ یار قلندر ماندهام
گوهر بعدی:غزل ۲۲۷ - از همت عشق بافتوحم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.